مــهر پــاتــوق

دانلود رمان ایرانی ندای من

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷
دانلود فیلم Stolen princess Ruslan and Ludmila 2018 جدید + دوبله فارسی
فیلم Stolen princess Ruslan and Ludmila 2018
دانلود مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸
دانلود مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸
دانلود فیلم Keep the Change 2017
فیلم Keep the Change 2017
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم

خامنه ای

مهر پاتوق

دانلود رمان ایرانی ندای من

دانلود رمان ایرانی ندای من

زندگی هر کسی یه طوری شروع میشه، یکی با ازدواج یکی با به دنیا اومدنِ بچه اش یکی با برگشت کسی که میخواد هر کس زندگیش با یه اتفاقِ شاد شروع میشه…
اما من نه… زندگی من با طلاقم شروع میشه… شاید طلاق واسه خیلیا بندی باشه واسه آزارشون اما واسه ی من طلاق یه نقطه ی شروعِ… یه زندگیه تازه…
برعکسِ خیلیا که زندگیشون با عشق شروع میشه و بدونِ عشق پایان پیدا میکنه زندگیِ من بدونِ عشق شروع شد… قبول دارم این بین گاهی عشق هم بود اما همه اش نه… چیزی نبود که الان به خاطرِ پایانش بخوام حسرت بخورم. من بیشتر حسرت این روزهای از دست رفته ام رو میخوردم، روزهایی که با مجید و بی مجید سپری شده بود…
انگار همین دیروز بود که توی دادگاه نشسته بودم و قاضی داشت با نگاه تیزبینانه اش مدارک رو نگاه میکرد، قاضی دست از نگاه کردن به مدارک برداشت و به سمت من گفت: خانومِ غزالِ سرمدی؟
با حرکت سر تایید کردم و او به حرفش ادامه داد: ادعای شما اینه که همسرتون دو ساله شما و دخترتون رو ول کرده به امونِ خدا این ادعا درسته؟
گلوم و صاف کردم مثلِ هر وقت دیگه ای که توی فشار بودم صدام لرزشِ خاصی داشت: بله حاج آقا همسرِ من دو ساله که با ما زندگی نمیکنه…
مدارک رو از دستش انداخت پایین: پس چطور شما الان به فکرِ دادخواست طلاق افتادین؟
چشمام و روی هم گذاشتم: فکر میکردم برگرده…
عینکش رو در آورد و چشماش رو با انگشتانش مالش داد: با توجه به مدارکتون و با توجه به صحبت های وکیلتون دیگه حرفی برای گفتن نمیمونه جز دخترتون، فکر کردین که بعد از طلاق قراره پیشِ کی بمونه و حضانتش با کیه؟
با اطمینان سر تکون دادم: با مجید صحبت کردم حاج آقا، قرار بر این شده که من به هیچ عنوان ادعایی بر اموالش نداشته باشم یا نفقه و یا مهریه در عوض حضانت دخترم با من باشه…
پوزخندی رو لبش نشست: من که نمیتونم صرفا به خاطرِ حرف شما این گفته رو قبول کنم که… خدا رو شکر که وکیلم چنین چیزی رو پیش بینی کرده بود به خاطرِ همین مجید رو مجبور کرده بود تا وکالتنامه ی این کار رو به من بده… وکالتنامه ای که به صورت رسمی توی محضر تنظیم شده بود. همین آخرین باری که مجید اومد این کار رو برام کرد… به عنوانِ آخرین کاری که به عنوانِ همسرش ازش انتظار داشتم… با دست توی کیفم و جستجو کردم و بالاخره برگه ی وکالتنامه رو در آوردم و از جام بلند شدم: بفرمایید جنابِ قاضی. نگاه دیگه ای هم به برگه انداخت و لبش به نشانه ی لبخند کج شد: فکرِ همه جارم کردیا…

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,756 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 8
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




دسته بندی

مطالب محبوب
تبلیغات متنی