مــهر پــاتــوق

دانلود رمان عاشقانه فریال

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵
گالری عکس های جدید سلنا گومز
گالری عکس های جدید سلنا گومز Selena Gomez
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت ۷
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت 7
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD و لینک مستقیم
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان مریم در دست روزگار
دانلود رمان مریم در دست روزگار
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی

تبلیغات


ads 2

دانلود رمان عاشقانه فریال

دانلود رمان عاشقانه فریال

با بی قیدی شونه ای بالا انداختم و با چشمایی بی تفاوت که همیشه آدم رو آتیش می زد به فرزام نگاه کردم و گفتم:
– شرطم برای ازدواج همینه.
فرزام اخمی که بین ابروهاش چین انداخته بود رو بالا انداخت و در سکوت به سمت پنجره ی مطب رفت. برام احساسِ فرزام و یا هر پسرِ دیگه ای مهم نبود. این خود من هستم که برای خودم ارزش دارم. به غرورم بیشتر اهمیت می دم تا احساس و عاطفه ی یه پسر! و همین باعث شده تا این مرحله از زندگیم اوج بگیرم و حتی از همسن های خودم جلو بزنم. در واقع خیلی جلوتر.
با نگاه خیره ی فرزام، به خودم اومدم و نگاهم رو از چشمای غمگینِ فرزام گرفتم و به خودکارِ توی دستم که می چرخوندمش انداختم.
فرزام دست های خودش رو داخل جیبِ شلوارش گذاشت و با اخمِ ظریفی گفت:
– تا چه مدت؟ تا کی باید این جوری زندگی کنیم؟
به صورتش که کمی سرخ شده بود، نگاه کردم.
– نمی دونم! تا زمانی که آمادگی زندگی مشترک رو داشته باشم.
می دونستم کنار اومدن با این موضوع برای آقایان خیلی سخته، ولی من چاره ای جز این ندارم. نمی تونم چیزی رو قبول کنم که با قلبم رضایت کامل رو به اون کار ندارم.
فرزام با خشم چنگی به موهاش زد و سریع از مطب خارج شد. این سکوت و این خشم نشون دهنده ی این موضوع ست.
سرم رو با دستام گرفتم و یاد حرف های دیشبِ بابا افتادم. با دلسوزی بهم نگاه می کرد و حرف می زد.
– آخه دخترم، من برای خودت می گم، بیا و قبول کن. این پسره الان برای بار دهمه که داره از تو خواستگاری می کنه! آخه چرا قبول نمی
کنی؟
دست هام رو توی هم گره زدم و گفتم:
– بابا، این قدر دوست دارین از دست من راحت شین؟!
بابا نزدیکم اومد و سرم رو در آغوش گرفت و گفت:
– این چه حرفیه عسلم؟! تو پاره ی تنمی. اگه دست خودم بود تو رو همیشه پیشِ خودم نگه می داشتم، ولی چی کار کنم که تو باید بری، باید سر و سامان بگیری.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
3,088 views مشاهده

تبلیغات

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 2
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




دسته بندی

ads

ads

ads
ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی