مــهر پــاتــوق

دانلود رمان پایانِ تلخ اندروید،pdf،جاوا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵
گالری عکس های جدید سلنا گومز
گالری عکس های جدید سلنا گومز Selena Gomez
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت ۷
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت 7
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD و لینک مستقیم
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان مریم در دست روزگار
دانلود رمان مریم در دست روزگار
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی

تبلیغات


ads 2

دانلود رمان پایانِ تلخ اندروید،pdf،جاوا

دانلود رمان پایانِ تلخ اندروید،pdf،جاوا

دانلود رمان پایانِ تلخ اندروید،pdf،جاوا

سلام خدمت نگاه دانلودی های عزیزضمن تسلیت ایام سوگواری سرو و سالار شهیدان اقا امام حسین .منتظر عزیزان هستیم جهت عضویت کلیک کنید

نام رمان:پایانِ تلخ (جلد اول)
نویسنده : Maryam_23
ژانر:عاشقانه ، معمایی
خلاصه:
داستان از زبون اول شخصه … اول شخص ما پسریه که فوق العاده

احساساتی و مهربونه … بر خلاف پسرای دیگه غرور نداره ، همیشه می

خنده !! ساده ست و ساده زندگی می کنه ، ساده می پوشه ، ساده

رفتار می کنه …
نیازی به شناختن نداره … چون خودشه !!


پسر داستان ما دلباخته ی دختر خالشه که خب شوهر خالش به هر

دلیلی با ازدواجشون مخالفه … این بین اتفاقاتی میفته که پسر تصمیم

می گیره عوض بشه ، می خواد وجود خدا رو انکار کنه چون فکر می کنه

مسبب تموم اتفاقات خدا بوده …
وارد حرفه ای میشه که همیشه ازش کناره گیری می کرده ، چون می

خواد به خدا ثابت کنه که بدون اون هم می تونه موفق باشه … اما آیا می

تونه ؟؟
اتفاقاتی میفته که پسر متوجه میشه از سادگیش سواستفاده شده و رو دست خورده و ..

همونطور که موهام رو با حوله خشک می کردم به طرف حیاط رفتم و بلند گفتم :
_کیه ؟؟
صدای نازش به گوشم رسید :
_باز کن می فهمی …
لبخند زنون سریع دمپایی هامو پوشیدم و حوله رو پرت کردم کنار در و از پله های ایوون پایین رفتم … تند خودمو رسوندم پشت در … دستی به موهام کشیدم و درو باز کردم … زیباتر از همیشه جلوم ظاهر شد … لبخند زد و گفت :
_سلام …
محو صورتش شده بودم … با نیش باز گفتم :
_سلام بروی ماهت …
ناز خندید و گفت :
_تعارف نمی کنی بیام تو ؟
سریع کنار رفتم و گفتم :
_مگه می شه ؟؟ بیا تو عزیزم …
آروم و با لبخند از کنارم رد شد …فقط خدا می دونست چقدر این دخترو

 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
2,548 views مشاهده

تبلیغات

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 2
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




دسته بندی

ads

ads

ads
ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی