این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

دانلور رایگان رمان ایرانی کبک ها

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
576 views
بدون نظر

دانلور رایگان رمان ایرانی کبک ها

دانلور رایگان رمان ایرانی کبک ها

با صدای ویبره ی موبایل، هوشیار شدم. با چشمان بسته دستم را روی تشک کشیدم تا موبایلم را پیدا کنم، بدنم کوفته بود. موبایل را در دست گرفتم و پوشه ی پیام را گشودم، یکی از چشمانم راباز کردم و به صفحه زل زدم، پیامی از ایرج بود:
-تموم شد ایمان، جدا شد
بی اختیار پلک دیگرم هم باز شد و نیم خیز شدم. یک بار دیگر پیام را خواندم. نه خواب نبودم، ایرج نوشته بود جدا شده. با انگشت شصت و اشاره پلکهایم را مالش دادم. پس بالاخره جدا شده بود، بعد از چند سال جدا شده بود؟ یک سال یا دو سال؟ اصلا آخرین بار کی او را دیده بودم؟ یادم آمد، چند ماه قبل از ازدواجش، دیگر ندیدمش. اما نه، یک بار هم بعد از ازدواجش او را دیدم، به همراه شوهرش بود، مرا ندید. تازه اگر هم می دید مگر چه کار می کرد؟ دیگر زن مردم بود و پوزخند زدم، “زن مردم”.
با شنیدن صدای خنده ی ریزی، سر بلند کردم و نگاهم به پریوش افتاد که مقابل میز توالت نشسته بود و آرایش می کرد. او را به کل فراموش کرده بودم، دیشب همین جا بود، خانه ی من. روی همین تخت…
-ساعت خواب پسری
بی حوصله سری تکان دادم. هنوز از شوک پیامی که از ایرج به دستم رسیده بود، بیرون نیامده بودم. برای بار سوم به گوشی زل زدم.
جدا شده بود، خوب بعد از این چه می شد؟ من باید چه کار می کردم؟
صدای پری را شنیدم:
-ایمان، پاشو دیگه،
پلکهایم را روی هم فشردم، باید فکرم را متمرکز می کردم، اول باید می پرسیدم کی جدا شده. دستانم از هیجان می لرزید، تند و سریع نوشتم:
-کی جدا شده؟
پیام را فرستادم و یک باره از خودم لجم گرفت. سوال از این مسخره تر نبود؟ چه فرقی می کرد؟ دیروز یا یک هفته پیش جدا شده باشد.

دانلود در ادامه مطلب


لینک کوتاه مطلب

http://www.mehrpatogh.ir/?p=3573

برچسب ها

مطالب مشابه