دانلود رمان ، فیلم ، موزیک در مهر پاتوق

چشمک

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018
دانلود فیلم سینمایی “شنل” با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم سینمایی “شنل” با کیفیت 1080p
دانلود فیلم سینمایی “مالاریا” با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم سینمایی “مالاریا” با کیفیت 1080p

چشمک

دسته بندی : زیباترین شعرهای عاشقانه تاریخ : پنج شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۵

شعر بوسه, شعر زورگیری, شعر چشمک, کامیارکریمی, شعرهای کوتاه

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدم
به یکی انگ و دگر وصله ی ناجور زدم

تو شدی منکـر ما بودن ما اینهمه سال
همه بر خیل خوش خاطرم هاشور زدم

ازهمان دم که پرید عطر وجودت ز تنم
مـُـردم و بـر بدنم یکـسـره کافــور زدم

لب من نوش دگر جز لب تو نوش نکرد
بوسه تنها به لب خمره ی انگور زدم

خسته از آن همه روزِ پُرِ نیرنگ و ریا
دل بریدم ز سحر بر شب بی نور زدم

رگ خشکیده ی من تیزی تیغی نبرید
من به آن تیغ تـبـر تیزی ساطــور زدم

تو تنت را به تن گرم دگر دادی و من
تن سردم به تن یـخ زده ی گـور زدم

چشم بر من تو ببستی و منم بر دنیا
باز از پیش خدا چشمکت از دور زدم

کامیار کریمی

بوسه

از همان لحظه که با دیده تو را دیده امت
دلکم بسته به تو عاشق و دلداده امت

در مشامم شده از شمِّ شمیمت سرشار
بس که هرجا پی تو بودم و بوییده امت

روزهایم که به دنبال تو بودم همه شب
شــده ام شــبنم گلـبرگ تو باریده امت

گشته هـردم قـاب بر دیده ی من رویایی
که گرفتم به بغل محکم و بوسیده امت

یا که با میل خودت بوسـه بده در بغـلم
یا شــب از بســتر تو آمــده دزدیده امت

بوسه از غنچۀ لبهای تو چون میخواهم
غـنچه واکـرده نکـرده گل من چیده امت

تو ز من خواسته دستم ز سرت بردارم
دست ردّم زده بر خواسته خندیده امت

ازهمان دم که تو بادیده به من نخ دادی
تا قـیامت به دلـم رشـتـه و تـابـیده امت

کامیار کریمی

زورگیری

زورگیری در خیابان راه را بر من ببست
دیدمش در دست جز چاقوی ضامن دار نیست

گفت پولت را بده کفش و کتت را هم بکَن
گرنه مخطوطی به تیغم خطّ آن خودکار نیست

گفت از مالت گذر کن تا ز جانت بگذرم
گرنه مال و جان بگیرم جفت این اخطار نیست

گفتمش تفـتیش کن من را خودت واقف شوی
جیبها خالی لباسم درخورِ سمســار نیست

گفتمش فــریاد باشــد چــاره ام بهــر نجــات
گفت باشد چاره ات چِمچاره،چون زنهار نیست

گوشها کر، دیده ها کور است و دلها جنسِ سنگ
در دلِ این شهر کس را دیگری غمـخوار نیست

گفتمش آخر چنین چیزی چگونه می شود؟!
گفت اینجا بهرِ مهر و یاوری ابــزار نیست

یک نفر دارا و دارد شوکت و مــال و مـــنال
دیگری را مــالِ دنیا جز غــــمِ بســیار نیست

گفتمش قانون نباشد پس چرا حاکم بر آن؟!
گفت قانون چون میان جنگل آن هنجار نیست

گفتمش گویی ندارد پاســبان و افســری
گفت دارد،لیک در سر ترسِ از دادار نیست

گفتمش امّا تو خود بی بیمِ رب، ره می زنی
گفت بهر سیر ماندن لاجرم انکــار نیست

گفت بس کن اینهمه بیهوده گفتن بهر چیست؟!
کار فرد یاوه گویی چون تو جز آزار نیست

دور شـو برگرد از این شهر پشت سر را هم نبین

چون که در یاد خدا هم این زمین انگار نیست!

کامیار کریمی

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
106 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 148
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.



تبلیغات متنی