مهر پاتوق

» دانلود رمان اجتماعی گوهر مقصود

پنجشنبه , ۲۸ دی , ۱۳۹۶
پخش اختصاصی
فیلم های جدید
آرشیو
اخبار بازیگران
آرشیو

دانلود رمان اجتماعی گوهر مقصود

دانلود رمان اجتماعی گوهر مقصود

مچ دست عالیه رو چسبیدم و در حالی که می دویدیم، گفتم:
– بدو عالیه تا بهمون نرسیده.
عالیه سرش رو به عقب برگردوند و همزمان با صدای جیغش چادرم از سرم کشیده شد و دستی روی شونه ام نشست و در کسری از ثانیه محکم به دیوار کوبیده شدم. چشم هام و از درد بستم.
– از کی فرار می کنی ها؟!
چشم هام و باز کردم، از نگاهش خون می بارید.
– آقا فرهاد تو کوچه ایم زشته.
بدون اینکه نگاهش رو از من برداره خطاب به عالیه توپید:
– تو خفه.
نگاهم به زنجیر بی پلاک دور گردنش بود. نوک انگشتش که به چونه ام رسید، سرم رو با حرص عقب کشیدم، دندون هاش و به هم سایید:
– علی چی می گه؟ بابات زده؟
ابروهام و تو هم کشیدم:
– نه به تو ربطی داره نه به اون علی دهن لق.
نگاهش به موهای باز و برهنه ام افتاد، در حالی که هنوز اخم عمیقی روی ابروهاش بود زمزمه کرد:
– سرت و بپوشون … صد دفعه گفتم یه چیزی زیر چادر سرت کن.
در حالی که چادر رو روی سرم می انداختم گفتم:
– یادم نمیاد گفته باشم چشم!
دو دستش رو دو طرف سر من به دیوار زد و صورتش رو نزدیک کرد و گفت:
– به وقتش می گی، حالا هم فقط یه بهونه بده دستم تا سر بابات و ببرم.
دستم رو روی سینه اش گذاشتم و از لای دندون هام گفتم:
– فقط از زندگی من گمشو بیرون.
پوزخندی زد و نگاهش روی دستم ثابت موند و گفت:
– بذار همچنان ملاحظه ی تو کوچه بودنمون رو کنم.
دستم رو سریع برداشتم، پوزخندش عمیق تر شد. نگاهم کشیده شد به سمت عالیه، که با استرس طول کوچه رو می پایید.

دانلود در ادامه مطلب