مــهر پــاتــوق

دانلود رمان ستاره سرد بایگانی - مهر پاتوق - دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷
دانلود مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸
دانلود مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸
دانلود فیلم Keep the Change 2017
فیلم Keep the Change 2017
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم
دانلود سری اول ریمیکسهای نایت میکس از دیجی مکس
دانلود سری اول ریمیکسهای نایت میکس از دیجی مکس

….

مهر پاتوق

رمان عاشقانه ستاره سرد + دانلود

رمان عاشقانه ستاره سرد + دانلود

خدایا، چی دارم می بینم؟ باورش برام مشکل هست، عزیزترین دوست بابا، عمو رضا غیر ممکن هست. بابا به حدی غمگین و عصبی بود، که جرات نداشتم نزدیکش برم وای من،یادم هست قبلِ این که عمو رضا با خانمش برن اراک بابا خیلی دلشوره داشت. همه اش سفارش می کرد مراقب باشن. جالب هست اون بچه نق نقو رو هم گذاشتن و رفتن. می خواستن واسه مراسم خاکسپاری مادر سارا خانم برن. خدای من؛ هنوز نمی تونم باور کنم. اونا همین پریروز این جا بودن کلی سفارش کردن درباره نیاز خدایا حالا چی می شه!
ظاهرا تویِ راه این اتفاق می افته. یه تصادف وحشتناک، حتی به بیمارستانم نرسیدن تویِ راه جون دادن. بابا داشت اینا رو با بغضی که تو گلوش بود برام می گفت، می گفت:
نامردا هیچ کدوم نگفتن پس تکلیف این دختر چی می شه.
البته فامیل نزدیک نبودن که بشه ازشون توقع داشت. اونا هم خبر داشتن که وضع مالی خوبی نداشت رضا، فقط این وسط برادر سارا خانم از بابا قول می گیره، که مراقبِ یادگار خواهرش باشه. چه خوب! فقط همین.
واقعا جای هیچ حرفی نیست. به جز این که بگم نامرد.
بابا همون جا بهش گفته بود، اگه اونا هم می خواستن اجازه نمی داد نیاز، با اونا زندگی کنه. چون قبلِ رفتن رضا، نیاز و دست اون سپرده بود . همون چند نفر رو هم بابا ظاهرا راضی کرده بود، که جنازه ها رو انتقال بدن تهران که اگه یه زمانی نیاز، زیاد ناآرومی بکنه سراغِ پدر و مادرش رو بگیره لااقل بتونه بره سرِ خاک اونا.
ما نذاشتیم، تو مراسم خاکسپاری نیاز بیاد. یه جواریی هر بار سوال می کرد یه جوری جواب سر بالا بهش می دادیم.
دلم براش می سوخت. درسته ما رو از بچگی دیده بود، اما بازم خجالت می کشید. معذب بود. منم حالش و خوب درک می کردم. خودم وقتی کوچیک بودم، شاید نه یا ده سال پیش، مامان بعد از چند سال مبارزه با سرطان بالاخره توانش رو از دست داد و از پا در اومد. با این که سنم کم بود، اما همون موقع فهمیدم باید بزرگ بشم تا کمبودش رو کمتر حس کنم. مرد شدم. همون موقع، مثلِ یه ربات! اما نیاز نباید زجرایی که من کشیدم و بکشه اون باید با عشق و محبت بزرگ بشه، یه انسان کاملا احساساتی، نه مثل من، عین یه ربات.

برای دانلود به ادامه مطالب مراجعه کنید



دسته بندی

مطالب محبوب
تبلیغات متنی