مــهر پــاتــوق

دانلود رمان شیطنت هاي قائمکی بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵
گالری عکس های جدید سلنا گومز
گالری عکس های جدید سلنا گومز Selena Gomez
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت ۷
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت 7
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD و لینک مستقیم
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان مریم در دست روزگار
دانلود رمان مریم در دست روزگار
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی

تبلیغات


ads1

رمان جذاب شیطنت هاي قائمکی

رمان جذاب شیطنت های قائمکی

در به در دنبال کار می گشتم و عرق می ریختم. ساعت سه ظهر شده بود. خستگی از سر و روم می بارید. از آخرین شرکت مهندسی ای که نشون کرده بودم خارج شدم و نفس عمیقی کشیدم که به سرفه افتادم. پسر جوانی از کنارم رد شد خندید و گفت:
پسر – خفه نشی خوشگله.
اخمی کردم و از کنارش رد شدم و خودمو به اولین تاکسی خطی رسوندم و سوار شدم و برگشتم خونه. با این که سر ظهر بود اما ترافیک شدید بود. بالاخره خونه ی آدم که وسط شهر باشه این دردسرا رو هم داره. از ماشین پیاده شدم و از کتاب فروشیای میدون انقلاب که نزدیک خونمون بود کتابی برای دختر برادرم خریدم. منو رنگ کن! کاش منم بچه بودم و یکی برام یه کتاب به این اسم می خرید. سر یه ربع رسیدم جلوی در آپارتمونمون. زنگ رو زدم. مثل همیشه بعد از پنج دقیقه بدون پرسیدن در باز شد. رفتم داخل و خدا رو شکر آسانسور توی پارکینگ ایستاده بود و این جا علاف نمی شدم. سریع سوار شدم و دکمه ی طبقه ی هفتم رو فشار دادم. به دیواره ی آسانسور تکیه دادم و چشمامو بستم.
– طبقه ی هفتم.
با شنیدن صدا چشمامو باز کردم و رفتم بیرون و در زدم. این جام باید مثل همیشه چند دقیقه ای بایستم تا در باز بشه. در باز شد و قامت مادرم پیدا شد.
– سلام مامان.
مامان – سلام.
و رفت. کفشامو در آوردم و توی جا کفشی گذاشتم و رفتم داخل و در رو با پا بستم. پذیرایی بزرگ خونمون رو با قدمایی ملایم طی کردم و خواستم برم تو اتاقم که نگاهم به اتاق مادر و پدرم افتاد. بابا روی تخت دراز کشیده بود و به رادیو گوش می داد. بلند گفتم:
– سلام بابا.
بابا – سلام چی شد؟
– مثل همیشه. هیچ جا به کسی که تازه مدرک گرفته بدون سابقه ی کار، کار نمی ده.
بابا – پیدا میشه بالاخره.
زیر لب زمزمه کردم:
– چه جوری آخه؟

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات



دسته بندی

ads

ads

ads
ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی