مــهر پــاتــوق

دانلود رمان ما عاشقیم بایگانی - مهر پاتوق - دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷
دانلود فیلم Stolen princess Ruslan and Ludmila 2018 جدید + دوبله فارسی
فیلم Stolen princess Ruslan and Ludmila 2018
دانلود مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸
دانلود مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸
دانلود فیلم Keep the Change 2017
فیلم Keep the Change 2017
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم

….

مهر پاتوق

رمان عاشقانه ایرانی ما عاشقیم

رمان عاشقانه ایرانی ما عاشقیم

نگاهم رو می ندازم توی جمعیت.
توی این همه هیاهو و شلوغی یعنی بین این همه آدم کسی نبود که بیاد به استقبال ما؟
عجب سوال مزخرفی بود که از ذهنم گذشت!
معلومه که نبود معلومه که من و بابا باید بازهم تنها باشیم.
از روی استیصال شونه هام رو انداختم بالا و دستم رو دور بازوی بابا حلقه کردم.
چشم های آبیش انگار بیشتر می درخشید حتما اشک بود اشکی که چندسالی هست مهمون شده تو چشمامون.
ولی من هنوزم دختر مامانم هستم، مادری که تا آخرش برای زندگی و خوشبختیِ من جنگید می دونستن که اگه بیان اینجا طرد می شن.
عجب دلیل مسخره ای طرد شدن!
فقط بخاطر اینکه روی حرف آقابزرگ حرف زدن و گفتن که می خوان زندگیشون رو توی یه کشور دیگه ادامه بدن!
طرد شدن بخاطر اینکه می خواستن به بلند پروازی هاشون بیشتر پر و بال بدن!
افکارم رو محو کردم و به تاکسی که جلوی من و بابا ایستاده بود نگاهی انداختم.
راننده سریع کیفمون رو گذاشت صندوق عقب و نشست پشت رل ماشین.
همزمان با استارت ماشین پرسید: آقا کجا برم؟
و از توی آینه به من و بابا که ساکت نشسته بودیم نگاهی انداخت.
عینکم رو از توی کیف دستی کوچیکم در آوردم و زدم به چشم هام، چشم های سبز آبیم، چشم هایی که ترکیب رنگی بود از چشم های پدرم، مادرم.
بابا به آرومی گفت:
– برو هتل…
و راننده هم بی هیچ حرفی به سمت هتلی که بابا اسم برده بود راه افتاد.
از پنجره ماشین بیرون رو نگاه می کردم ، شاید تازه سه هفته از عید توی ایران گذشته بود.
همه چیز سرسبز ، همه چیز خوش رنگ و سبز ، آسمون هم آبی.
با صدای معدم به خودم اومدم – گشنه ام شده بود، هنوز ساعتی تا ظهر مونده بود.
دوتا شکلات از توی کیف دستی ام در آوردم و یکیش رو گذاشتم دهن بابا و یکیشم خودم خوردم.
قربون معصومیت و تنهایی چشم هات بشم باباجونم.
خودم مثل یه شیر دختر کنارتم، مثل همین چندسالی که بدون مامان و تنهایی کنارت بودم.



دسته بندی

مطالب محبوب
تبلیغات متنی