دانلود رمان ، فیلم ، موزیک در مهر پاتوق

دانلود رمان مستقیم خوشبختی Archives - مهر پاتوق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷
توضیحات معاون فرهنگی قوه قضاییه درباره فیلتر تلگرام
توضیحات معاون فرهنگی قوه قضاییه درباره فیلتر تلگرام
دانلود رایگان فصل سوم سریال شهرزاد قسمت ۱۱
دانلود فصل سوم سریال شهرزاد قسمت 11
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018

دانلود رمان مستقیم خوشبختی

دانلود رمان مستقیم خوشبختی

_سارا اون اهنگو ولش کن.بیا هل بده. تندتر هل بده.من این جوری دوست ندارم.اهان خوبه.تندتر.تندترش کن.عالیه دختر.
این صدای سیمین بود.سیمین دختر خیلی پر شور وشوقی بود.تاب بازی رو خیلی دوست داشت.اگه یک روز تاب بازی نمی کرد،روزش شب نمیشد.با این که اون ۲۵ سالش بود!!!سارا هم خواهر سیمین بود.برعکس سیمین سارا که خواهر کوچکترش بود،خیلی اروم و سر به زیر بود و شاید گاهی اوقات ان هم به ندرت صدای خنده های بلندش را می تونستی بشنوی.سارا ۴ سال از خواهرش کوچیکتر بود.یعنی ۲۱ سالش بود.
_اهوم….اهوم….پادشاه وارد می شود.سلام خواهرای گلم.صبح به خیر.سیمین جان چیزی میل دارید؟سارا جان
شما چه طور؟
سارا:بس کن سامان.حوصله ندارم.امروز سرم خیلی درد میکنه.لطفا بی مزه بازیاتو شروع نکن.
سامان:خواهر من….شما کی حوصله داری من اون موقع مزاحم شم؟
سیمین:پس برو دیگه برنگرد!
بعد سیمین و سامان باهم زدند زیر خنده.خوب راست هم می گفتند.سارا هیچ موقع حوصله شوخی و بی مزه بازی های اون دو نفرو نداشت.همش توی خودش بود.تنها رفیق او که سارا همیشه پهلوش درد و دل میکرد،و می تونست با راحتی و اطمینان کامل رازهاشو بهش بگه،السا دختر خالش بود.السا اخلاقش مثل سارا نبود.البته اخلاقش مثل سیمین هم نبود.به حد و اندازه شاد و غمگین میشد.درک خیلی بالایی داشت و این رو تنها کسی
که خوب می فهمید سارا بود.
سامان:خوب خواهرای گلم.یه سوپرایز خوب براتون دارم.
سیمین:بگو….بگو….من عاشق سوپرایزم.زود باش دیگه!!
سامان:خیل خوب.بهتون میگم.امروز یه مهمون ویژه داریم.می دونید داره از خارج از کشور میاد و هیچ جایی رو نداره جز این جا!!
سارا:ما که فامیل خارجی نداشتیم.تازه اگه فامیل باشه،جز ما کسای دیگه رو هم داره.پس نتیجه میگیریم که فامیل نیست!!!!حتما یکی از دوستای جناب عالی تشریف دارن!!.
سیمین:ااااه.نکنه یکی از این دوستاته که با هم چت می کنید!!!می خواد از خارج بیاد و حتما کسی رو خرتر از تو توی تهران پیدا نکرده،می خواد بیاد این جا!!


مطالب محبوب
تبلیغات متنی