مــهر پــاتــوق

دانلود رمان میراث بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵
گالری عکس های جدید سلنا گومز
گالری عکس های جدید سلنا گومز Selena Gomez
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت ۷
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت 7
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD و لینک مستقیم
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان مریم در دست روزگار
دانلود رمان مریم در دست روزگار
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی

تبلیغات


ads1

رمان ایرانی عاشقانه میراث + دانلود

میراث

– ازت بدم میاد
تو چشمام زل زد و گفت: چه خوب اتفاقا منم همین نظرو در مورد تو داشتم
گفتم: خوبه حداقل تو یه چیز با هم تفاهم کامل داریم
خاله سامان جلو آمد و گفت: بسه دیگه چقدر قربون صدقه هم میرید سمیرا جون بیا باید برقصی در حالی که خودم را کنترل میکنم نزنم زیر خنده گفتم: خاله جون شما جای من دلم میخواد سامان احساس تنهایی نکنه مهوش خانم (خاله) گفت: سامانو ولش کن این قدر لی لی به لالاش نزار پررو میشه
با خنده گفتم: نگو خاله جون شما برو چشم منم میام
مهوش خانم رفت و دوباره با سامان تنها شدم بی اختیار شروع کردم به خنده
سامان گفت: چیه دیوونه شدی؟
با خنده گفتم: آره دیوونه تو و زدم زیر خنده
با حرص گفت: کمتر بخند مسواک گرون میشه
با خنده گفتم:به خدا قدیمی شد شما پسرا دست از سر این تیکه برنمیدارید؟
خواست چیزی بگوید که خواننده ارکستر داد زد :عروس دوماد باید برقصن
با عصبانیت دستم را گرفت و از جا بلندم کرد و شروع کردیم با هم رقصیدن حسابی خوش گذشت من حرص سامانو در میاوردم وسامان حرصه منو
سرم رو به پشتی ماشین تکیه دادم و گفت: بهرام؟
گفت: چیه؟
گفتم: تند برو از اینا جلو بیوفتیم این قدر بلند بوق میزنن لامصبا اعصاب واسه ما نذاشتن
به طعنه گفت: از بسکه همدیگرو دوست داریم چشم. یه دفعه سرعت گرفت ماشین های پشت سرمون که از این حرکت غافلگیر
شده بودن عقب موندن با هیجان گفتم: ایول از صبح تا حالا یه کار مثبت کردی نگاه غضبناکی به من انداخت و هیچی نگفت ساعت سه صبح بود که به خونه رسیدیم خونه ای که قرار بود زندگی مشترک منوسامان از اونجا شروع بشه وارد که شودیم یه آرامشی بهم دست داد بی سابقه خمیازه ای کشیدم و حولمو برداشتو وارد حموم شدم اول جلوی آینه به قول سپیده زلم زیمبال موهامو باز کردم و رفتم زیر دوش آب گرم نیم ساعت اون تو موندم که سامان زد به در حموم و گفت: سمیرا مردی اگه خدا بخواد؟
داد زدم: به کوری چشم شما نه خیر زندم سرحال تر از همیشه ودر حمومو باز کردم
نگاهی به سر تا پام کرد و گفت: همون…بادمجون بم آفت نداره با نیش باز گفتم: اینم قدیمی شده تو رو خدا دوتا تیکه جدید از دوست دخترات یاد بگیر
مثلا میخواست حرص منو در بیاره گفت: همینارو هم دوست دخترام یادم دادن با بی خیالی گفتم: عجب دوست دخترای املی
خواست چیزی بگه که بیرونو نشونش دادم و گفتم: برو بیرون میخوام لباس بپوشم گفت: واسه چی؟ زنمی حلاله

دانلود + ادامه مطلب

تبلیغات



دسته بندی

ads

ads

ads
ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی