مــهر پــاتــوق

دانلود رمان چشم های وحشی بایگانی - مهر پاتوق - دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷
دانلود مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸
دانلود مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸
دانلود فیلم Keep the Change 2017
فیلم Keep the Change 2017
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم
دانلود سری اول ریمیکسهای نایت میکس از دیجی مکس
دانلود سری اول ریمیکسهای نایت میکس از دیجی مکس

….

مهر پاتوق

دانلود رمان چشم های وحشی pdf

 دانلود رمان چشم های وحشی pdf

مثل روزهای دیگه با صدای جیغ مامان از خواب پریدم . به زور لای یکی از چشمام رو باز کردم که دوباره مامانم جیغ کشید و گفت :
– ساعت دو نیمه نمیخوای پاشی ؟
غلتی زدم و با صدای خواب آلودی گفتم :
– الان بلند میشم .
مامانم چپ چپ نگام کرد و از اتاق رفت بیرون . دوباره سرم رو چسبوندم به بالشت و چشم هام رو بستم . هنوز توی شوک صدای مامان بودم که اینبار از توی حال صدای انفجار حنجره اش رو شنیدم :
– رها
بدون تمایل سرم رو از لای بالش بیرون کشیدم و دو تا چشم هام رو که فکر می کنم یه عالمه پف کرده بود ، باز کردم . به زور روی تخت نشستم و خمیازه ای کشیدم که احساس کردم الانه که دهنم پاره بشه . پاهامو از زیر پتو بیرون کشیدم و روی زمین گذاشتم . با اینکه تابستون بود من بازم پتو روم می انداختم . از تماس پاهام
با زمین مور مور شدم ولی بالاخره با کرختی از روی تخت بلند شدم .
پاهامو رو زمین کشیدم و به سمت دستشویی رفتم . رو به روی آینه که وایسادم یه لحضه از قیافه ی خودم ترسیدم .شبیه اورانگوتان شده بودم . از تشبیه خودم خنده ام گرفت . چشمام لای یه من پف گم شده مثل چینی ها . دماغم باد کرده بود . موهام هم به هم گوریده بود یعنی قیافه ام به گودزیلا می گف زکی !
بالاخره از قیافه ی خوشگلم دل کندم و از دستشویی بیرون اومدم . بر خلاف همیشه آروم آروم از پله ها پایین آمدم و به سمت آشپز خونه رفتم . اتفاقا بابا و مامان و رامتینم سر میز بودند و داشتند ناهار می خوردند . نشستم جلوشون و سلام کردم . بابا یه نگاه مهربونی بهم کرد :
بابا – ساعت خواب ماشالله بابا جون یکم از این خوابو به ما هم بده !!
– قابل نداره زیاد دارم از اینا

لینک دانلود در ادامه مطالب



دسته بندی

مطالب محبوب
تبلیغات متنی