دانلود رمان ، فیلم ، موزیک در مهر پاتوق

رمان ستاره سرد Archives - مهر پاتوق – دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018
دانلود فیلم سینمایی “شنل” با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم سینمایی “شنل” با کیفیت 1080p
دانلود فیلم سینمایی “مالاریا” با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم سینمایی “مالاریا” با کیفیت 1080p

رمان ستاره سرد

به قلم :nojan

حجم رمان : ۴.۸۹ مگابایت پی دی اف , ۱.۵۷ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:

رها دانشجوی  ترم اول دانشگاه که پسری منضبط و خود رای بوده ، با ورود دختر بچه های هفت ساله به زندگیش مجبور میشه  تغییراتی تو رفتارش بده و ….

رمان عاشقانه ستاره سرد + دانلود

رمان عاشقانه ستاره سرد + دانلود

خدایا، چی دارم می بینم؟ باورش برام مشکل هست، عزیزترین دوست بابا، عمو رضا غیر ممکن هست. بابا به حدی غمگین و عصبی بود، که جرات نداشتم نزدیکش برم وای من،یادم هست قبلِ این که عمو رضا با خانمش برن اراک بابا خیلی دلشوره داشت. همه اش سفارش می کرد مراقب باشن. جالب هست اون بچه نق نقو رو هم گذاشتن و رفتن. می خواستن واسه مراسم خاکسپاری مادر سارا خانم برن. خدای من؛ هنوز نمی تونم باور کنم. اونا همین پریروز این جا بودن کلی سفارش کردن درباره نیاز خدایا حالا چی می شه!
ظاهرا تویِ راه این اتفاق می افته. یه تصادف وحشتناک، حتی به بیمارستانم نرسیدن تویِ راه جون دادن. بابا داشت اینا رو با بغضی که تو گلوش بود برام می گفت، می گفت:
نامردا هیچ کدوم نگفتن پس تکلیف این دختر چی می شه.
البته فامیل نزدیک نبودن که بشه ازشون توقع داشت. اونا هم خبر داشتن که وضع مالی خوبی نداشت رضا، فقط این وسط برادر سارا خانم از بابا قول می گیره، که مراقبِ یادگار خواهرش باشه. چه خوب! فقط همین.
واقعا جای هیچ حرفی نیست. به جز این که بگم نامرد.
بابا همون جا بهش گفته بود، اگه اونا هم می خواستن اجازه نمی داد نیاز، با اونا زندگی کنه. چون قبلِ رفتن رضا، نیاز و دست اون سپرده بود . همون چند نفر رو هم بابا ظاهرا راضی کرده بود، که جنازه ها رو انتقال بدن تهران که اگه یه زمانی نیاز، زیاد ناآرومی بکنه سراغِ پدر و مادرش رو بگیره لااقل بتونه بره سرِ خاک اونا.
ما نذاشتیم، تو مراسم خاکسپاری نیاز بیاد. یه جواریی هر بار سوال می کرد یه جوری جواب سر بالا بهش می دادیم.
دلم براش می سوخت. درسته ما رو از بچگی دیده بود، اما بازم خجالت می کشید. معذب بود. منم حالش و خوب درک می کردم. خودم وقتی کوچیک بودم، شاید نه یا ده سال پیش، مامان بعد از چند سال مبارزه با سرطان بالاخره توانش رو از دست داد و از پا در اومد. با این که سنم کم بود، اما همون موقع فهمیدم باید بزرگ بشم تا کمبودش رو کمتر حس کنم. مرد شدم. همون موقع، مثلِ یه ربات! اما نیاز نباید زجرایی که من کشیدم و بکشه اون باید با عشق و محبت بزرگ بشه، یه انسان کاملا احساساتی، نه مثل من، عین یه ربات.

برای دانلود به ادامه مطالب مراجعه کنید


مطالب محبوب
تبلیغات متنی