مــهر پــاتــوق

رمان شکوفه اشک بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵
گالری عکس های جدید سلنا گومز
گالری عکس های جدید سلنا گومز Selena Gomez
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت ۷
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت 7
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD و لینک مستقیم
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان مریم در دست روزگار
دانلود رمان مریم در دست روزگار
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی

تبلیغات


ads1

رمان عاشقانه ایرانی شکوفه اشک

رمان عاشقانه ایرانی شکوفه اشک

جلوی آینه ی بخار گرفته ی حموم وایساده بودم و از زیر لایه بخار به خودم نگاه میکرد. هیچ چیز نمیدم به جز یه آدم خردشده و تحقیر شده. یه دختر غمگین و تنها، تنها تر از همیشه.چرا نیما؟ آخه چرا؟ من واست چی کم گذاشته بودم؟
با موهای خیس از حموم خارج شدم و خودمو روی مبل ولو کردم. اعصابم به شدت متشنج و داغون بود، هیچوقت فکر نمیکردم اینطوری بشه و عاقبت من و نیما به اینجا برسه. از سر موهام آب میچکید ، ولی حس بلند شدن و خشک کردنشون رونداشتم. فردا میرم و کوتاه ترشون میکنم، به من یکی نمیاد که بخوام موهامو بذارم بلند بشه. دلم داشت ضعف میرفت، یادم اومد که از صبحونه تا حالا چیزی نخوردم و الان هم ساعت ۶ بعد از ظهر بود.
به خاطر گرما خونه دم کرده بود. به سختی بلند شدم و بعد از باز کردن پنجره ها و روشن کردن کولر، داخل آشپزخونه شدم تا یه چیزی درست کنم. دستم به غذا درست کردن نمیرفت. پشت میز نشستم و سرمو تو دستام گرفتم. یه بغض سنگین از صبح تا حالا راه گلومو بسته بود، قطره های اشک آروم آروم روی میز میریخت. نمیفهمیدم چرا اینطور شد؟ چرا نیما باهام اینکار رو کرد؟
مگه من چی کم داشتم؟ اون چی میخواست که توی من نمیدید؟ چطور اینهمه مدت بازیچه اش شدم و حالا… صدای زنگ در به صدا دراومد. کیه این موقع؟ بی خیال، حتماً اشتباه گرفته. بلند شدم تا صورتمو آب بزنم که باز صدای زنگ اومد. مثل اینکه هرکسی هست نمیخواد بی خیال بشه. جلوی آینه که وایسادم متوجه ی سرخی و پف چشمام شدم. چطوری با این قیافه در رو باز کنم؟ به من چه که فکر مردم رو بکنم؟ خب هرکسی مشکلات خودشو داره دیگه.
در رو که بازکردم یه منار رو روبروی خودم دیدم که یه ظرف آش رشته دستش بود. نگام از کاسه ی آش روی صورتش کشیده شد. چه قیافه ی بامزه ای داشت. ناخودآگاه لبخند زدم و پسره هم با قیافه سرخ شده و خیلی هول گفت : سلام. خدمت شما طوری سینی آش رو به طرفم گرفت، که مطمئن بودم اگه خودمو یه کم عقب تر نمیکشیدم، سینی بهم میخورد.

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات



دسته بندی

ads

ads

ads
ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی