دانلود رمان ، فیلم ، موزیک در مهر پاتوق

رمان عاشقانه چشمهایت Archives - مهر پاتوق – دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶
فیلم نهنگ عنبر 2 سلكشن رويا
دانلود قسمت 3 فصل 2 سریال شهرزاد
دانلود قسمت چهاردهم سریال عاشقانه
دانلود دوبله فارسی فصل پنجم فرار از زندان Prison Break: Sequel
دانلود قسمت دوم فصل دوم سریال شهرزاد
دانلود کتاب هیولاهای مریخی از آر ال استاین
دانلود کتاب هیولاهای مریخی از آر ال استاین
دانلود کتاب شمس و طغرا از محمدباقر خسروی

رمان عاشقانه و ایرانی چشمهایت

دختر جوان آخ بلندی گفت و اخمهایش در هم رفت منشی با شتاب جلو آمد:
_خانم مهندس حالتون خوبه؟ !
ابروهای خوش حالت دختر درهم رفت:
_نه پس دارم برات ناز میکنم ! حواسمو پرت کردی !
بعد صدایش را بالاتر برد:
_صدبار به مش رحیم گفتم قفل این کمد وامونده رو درست کن ! میخش اندازه میخ طویله زده بیرون !
دستش را به کمر گرفت و غرغرکنان به سمت دستشویی رفت .منشی تند تند به سخن آمد:
_چشم چشم حتما” بهش میگم. خانم مهندس میخواید کمکتون کنم ببینم خدایی ناکرده کمرتون…
_لازم نکرده شما تشریف ببر بیرون !
منشی دیگر ماندن را جایز نداشت حتی یادش رفت پیغام را برساند با عجله بیرون رفت و در رابست !
دختر مانتویش را بالا زد و غرغرکنان گفت:
_وحشی یواش تر ! در شکست ! ارث بابات نیست که !
پشت به آینه شد و مانتو و لباسش را کامل بالا زد ! آهی کشید کمرش به اندازه چهار پنچ سانت کبود و قرمز شده بود چشمهایش کمی بالاتر رفت و نا خود آگاه رنگ غم گرفت.مدتها بود که نمیخواست به آن خطهای روی کمرش که گوشت اضافی آورده بودند بنگرد ! تنها بر غمش افزوده میشد به خاطر آورد روزی که حواسش
نبود و جلوی بهگل لباس عوض کرده بود .بهگل با تعجب به زخمها نگریسته بود چیزی نپرسید اما تمام چشمهایش دنبال جواب بود که این زخمها جای چیست؟ !
لباس را پائین کشید و با عجله بیرون آمد .پاکت را روی میز دید دوباره فحشی نثار منشی کرد:
_دختره ی فضول ! به خاطر همین پاکت که اومدم قایمش کنم اون میخ طویله رفت تو کمرم !

دانلود در ادامه مطالب


تبلیغات متنی