مــهر پــاتــوق

رمان غریبه بایگانی - مهر پاتوق - دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
جزئیات دقیق زلزله ششم دی در تهران,ارک,قم,ملارد,قزوین
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس/ نیکی کریمی به همراه پدرش در سوییس
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
عکس جدید و متفاوت نرگس محمدی و همسرش در آغوش هم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم
دانلود آهنگ پازل باند به نام کار دادی دستم
دانلود سری اول ریمیکسهای نایت میکس از دیجی مکس
دانلود سری اول ریمیکسهای نایت میکس از دیجی مکس
۳۰ عکس از مدل پردهای جدید پذیرایی شیک سال ۲۰۱۷ ۹۶
30 عکس از مدل پردهای جدید پذیرایی شیک سال 2017 96
گلچین عکس های زیبای گلاره عباسی
گلچین عکس های زیبای گلاره عباسی

….

مهر پاتوق

رمان ایرانی غریبه برای دانلود

رمان غریبه

روی برگ های پاییزی که روی زمین پارک ریخته بود راه میرفتم . خش خش برگ ها بهم آرامش خاصی میداد . . به اتفاقاتی که توی این مدت برام افتاده بود فکر میکردم . به تصادفم و از دست دادن حافظه ام . چیز زیادی از مشکلاتم رو یادم نمیومد . نه اینکه نخوام . نمیتونستم به یاد بیارم !
ولی تاجایی که مامان بهم گفته بود و چیزایی که خودم دیدم الان بابا مریض و روی تخت سرد بیمارستان خوابیده . به لطف اون شریک نامردش یک چک ۴۰ ملیون تومنی هم داره که باید تا ۵ روز دیگه پاس میشد .
مامان هم حال خوبی نداشت .
فضای خانواده پر شده بود از اضطراب و نگرانی ،کلا اوضاع خرابی بود . منم که مثل یک آدم طوفان زده تو گذشته ام دست و پا میزدم . تو مرداب خاطراتم گیر کرده بودم . هرچه قدر که دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم . هیچی یادم نمیومد . هر چه قدر هم که سعی میکردم باز هم بی نتیجه بود یه جورایی کلافه شده بودم و خسته!
تو حال و هوای خودم بودم . انگار از زمین و زمان دور افتاده بودم که با احساس برخوری روحم به جسمم که سرگردون دور خودش میچرخید برگشت .
سرم رو بالا گرفتم تا ببینم به یه نابینایی کم بینایی چیزی خوردم یا نه که با دیدن چهره ی پسر برای یه لحظه مکث کردم . حتی نفس کشیدن یادم رفت . عرق سرد روی پیشونیم نشست . اخم هام رو تو هم فرو کردم و بهش خیره شدم .
چه قدر چهره اش برام آشنا بود !
یه پسر حدودا ۲۸ – ۲۹ ساله جلوم ایستاده بود . نگاه معترضانه اش رو دوخته بود به موبایلش که بخاطر برخورد من افتاده بود زمین و خرد شده بود . چشم و ابروی مشکی داشت و پوستی سبزه .
– خانوم حواست رو جمع کن . خسارت کشتی های غرق شده ات رو من نباید بدم .
– حواسم هست آقا اتفاقیه که افتاده خودم خسارتش رو …
یاد چک بابا افتادم انگار یک دفعه زبونم لال شد .
با پررویی تمام گفت :
– چی شد زبونت رو موش خورد خانوم خانوما؟؟
من هم که کلا ادمی نبودم کم بیارم :



دسته بندی

نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی