دانلود رمان ، فیلم ، موزیک در مهر پاتوق

رمان غنیمت پاییز Archives - مهر پاتوق – دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶
فیلم نهنگ عنبر 2 سلكشن رويا
دانلود قسمت 3 فصل 2 سریال شهرزاد
دانلود قسمت چهاردهم سریال عاشقانه
دانلود دوبله فارسی فصل پنجم فرار از زندان Prison Break: Sequel
دانلود قسمت دوم فصل دوم سریال شهرزاد
دانلود کتاب هیولاهای مریخی از آر ال استاین
دانلود کتاب هیولاهای مریخی از آر ال استاین
دانلود کتاب شمس و طغرا از محمدباقر خسروی

دانلود رمان غنیمت پاییز برای موبایل

دانلود رمان غنیمت پاییز برای موبایل

هوا دلگیر و بارانی است
و آن که دوستش دارم کنارم نیست
هوا دلگیر ، آسمان پر ابر
درختان در تکاپوی گریز از باد
و باران خیس
و حتی بی تو باران هم برایم مثل باران نیست
هوا یاد آور آن اولین دیدار پاییزی است
سعی کرد نگاهش نکند ، اما سخت تر از آن بود که تصورش را می کرد . تمام نیرویش را جمع کرد و رویش را برگرداند ؛ باید مهمانی راترک میکرد. این تنها راه بود .نفس های عمیق و کشدارش برای تسلط به اوضاع درون بود .
از خدمتکاری که دم در بود خواست پالتویش را بیاورد. بدون اینکه برگردد این پا و آن پا می کرد.فکر می کرد آماده دیدار شده است .اصلا برای همین برگشته بود ، برای تمام کردن همه ی کارهای نیمه تمامش .ولی زود بود .
از پشت صدایی شنید که نامش را می خواند : حسام ؛تو کجا این جا کجا .
دستی روی شانه اش نشست و همزمان با برگشتنش در آغوش دوستش جای گرفت . دوست سالهای دور یا شاید دوست سالهای نزدیک ،دوست مورد اعتمادش….
بهار را به او سپرده بود.نگاهش از روی شهیاد چرخید و روی بهار که در فاصله ای چند قدمی ایستاده بود قفل شد .توجه بهار به مهمانی بود.حسام برای دور کردن افکار مزاحم تک سرفه ای کرد و رویش را به سمت شهیاد برگرداند :
خانومت چطوره ؟ ….این تنها حرفی بود که در آن لحظه به ذهنش می رسید.
– خانومم؟ ابرویش را کمی بالا داد … از احوالپرسیای شما ، خوبه.اون از رفتنت بیشتر غصه دار شد.خیلی دوستت داشت مثل برادر بودی براش …. و دوباره لبخندش عمیق شد .
جوابی نداشت.به لبخندی تلخ بسنده کرد.دنبال حرف می گشت.باید خداحافظی هم میکرد.گیج بود و سردرگم . خدمتکار صدایش زد و پالتو را به سمتش دراز کرد.دستهایش هنوز روی پالتو بود که صدای جیغ مانند مهلا را شنید . قبل از هر عکس العملی دستهای مهلا دور شانه اش پیچید .


تبلیغات متنی