دانلود رمان ، فیلم ، موزیک در مهر پاتوق

رمان میراث با شکوه Archives - مهر پاتوق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷
توضیحات معاون فرهنگی قوه قضاییه درباره فیلتر تلگرام
توضیحات معاون فرهنگی قوه قضاییه درباره فیلتر تلگرام
دانلود رایگان فصل سوم سریال شهرزاد قسمت ۱۱
دانلود فصل سوم سریال شهرزاد قسمت 11
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018

دانلود رمان عاشقانه ایرانی میراث با شکوه

دانلود رمان عاشقانه ایرانی میراث با شکوه

لحظه خداحافظی خیلی سخت تراز آنی بود که فکرش را کرده بودم مروارید با اینکه قول داده بود با لبخند بدرقه ام کند اما نتوانست اشکچشم هایش را مخفی نگهدارد. تا دقیقه آخر چشم به راه دیدن سپهر بودم اما نیامد. با جرو بحث های این چند روزه فکرش را می کردم که برای خداحافظی نبینمش. اما به جایش گلبهار به همراه پدر مادرش برای بدرقه امده بودند. تا وقتی به سر جاده برسیم سعی کردم حرفایم را با گلبهار درمیان بگذارم:
– گلبهار مواظب سپهر و مروارید باش. نذارین آقا جانم چیزی بفهمه، سعی می کنم زود برگردم. دعا کن همه چیز خوب پیش بره و دست پر برگردم اونوقت اولین کار، گرفتن عروسی تو و سپهره. قول بده هیچ وقت سپهر رو تنها نذاری… قطره اشکی که در چشمانش حلقه بسته بود جاری شد با مهربانی دستان سردم را به دست گرفت و گفت:
– چشم عزیزم، خیالت راحت، خودت که می دونی مامان خورشیدم چقدر حواسش به بچه هاست، تورو خدا تو فقط مراقب خودت باش… سری تکان دادم و ملتمسانه به آقا رحمت چشم دوختم:
– تورو خدا حواستون به آقا جانم باشه ها نکنه از ماجرا بویی ببره …
– نگران نباش دخترم تو فقط مراقب خودت باش البته من خیالم از آقای عظیمی و پدرام خان راحته وگرنه توهم مثل دخترم، اجازه نمی دادم همچین کاری کنی ولی بازم شیطونه دیگه…
خیلی خوب مفهوم حرفش را می فهمیدم برای خودش هم گفتن این سخنان مانند جان کندن بود این را از رنگ به رنگ شدن چهره و دست، دست کردنش فهمیدم با خجالت وسط حرفش پریدم تا ادامه ندهد:
چشم آقا رحمت، چشم …
ماشین سیاه رنگی سر جاده ایستاده بود که با دیدن ما جلو آمد برخلاف انتظارم پدرام خان از ماشین پیاده شد :
– سلام مش رحمت…

دانلود در ادامه مطلب


مطالب محبوب
تبلیغات متنی