مهر پاتوق

» رمان نوشین

یکشنبه , ۱ بهمن , ۱۳۹۶
پخش اختصاصی
فیلم های جدید
آرشیو
اخبار بازیگران
آرشیو

دانلود رمان عاشقانه نوشین

دانلود رمان عاشقانه نوشین

– حاضر شدی؟ روز اولی ببین چقدر لفتش می دی؟
– اومدم بابا، چقدر غر می زنی؟
کوله ام رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون و از پلکان سرازیر شدم. افشین با دیدنم بازدمش رو با شدت بیرون داد و گفت:
– چه عجب!
و از در رفت بیرون.
“حالا یه روز خواستم منو ببریا! ننه غرغرو!”
کفشام رو پوشیدیم و از در حیاط زیبا و با صفا و مشجرمون اومدم بیرون. افشین پشت رل با نگاهی کلافه به در خیره شده بود. سوار شدم و گفتم:
– بزن بریم.
افشین راه افتاد و با نگاهی به ساعتش گفت:
– دیرم شد!
– اوه، حالا فکر می کنه رییس جمهوره که اگه دیر برسه کارای مملکت عقب بمونه!
افشین دستی به صورت خوش فرم هفت تیغه اش کشید و گفت:
– پس چی؟ چند بار اومدن منو ببرن، گفتم من همون تخصصم واسم کافیه!
– ناز بشی.
– راستی خانوم کوچولو، چه حسی داری که مثل بچه مدرسه ای ها، اول مهر داری می ری دانشگاه؟
غر زدم.
– خانوم کوچولو و بچه مدرسه ای، خودتی و هفت نسل آینده ات!
– از نظر قیافه و ژنتیک به نظر میاد! من پسرم، نه خانوم کوچولو.
بی حوصله گفتم:
– سر صبحی، وقت…
خمیازه ای که ناشی از خواب کم دیشبم بود کشیدم، که افشین گفت:
– بمیرم برات چند وقته نخوابیدی؟
بین خمیازه خندیدم و گفتم:
– از بس که دیشب هیجان زده بودم، خوابم نبرد!
– جالبه ها. تو خانواده ی ما همه دکتر شدن الا تو! مشکل ژنتیکی داری!؟
– بسه دیگه چقدر دکتر؟ مامان و بابا که دکترن! تو هم که دندون پزشکی. بذارید یه مهندس هم داشته باشید!
– نه دیگه تو با این رشته تعادل خانواده رو به هم زدی!

دانلود در ادامه مطلب