مــهر پــاتــوق

رمان هزار و یک شب گناه بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵
گالری عکس های جدید سلنا گومز
گالری عکس های جدید سلنا گومز Selena Gomez
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت ۷
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت 7
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD و لینک مستقیم
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان مریم در دست روزگار
دانلود رمان مریم در دست روزگار
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی

تبلیغات


ads1

دانلود رمان موبایل هزار و یک شب گناه

دانلود رمان موبایل هزار و یک شب گناه

اتومبیل مشکی رنگی وارد حیاط عمارت شد … مرد سرخدمتکار روی پله های ورودی منتظر شد تا ماشین نزدیک شود … چند لحظه بعد اتومبیل روبروی پله ها ایستاد و مردی که سرتاپا مشکی پوشیده و عینک دودی سیاهی هم بر چشم داشت از آن پیاده شد.از پله ها بالا آمد و پاکت سفید رنگی را به سرخدمتکار داد.بعد هم بدون حرف از پله ها پایین رفت.سوار بر اتومبیل از عمارت اشرافی خارج شد. سرخدمتکار که ال?ک نام داشت نگاهی به پشت پاکت انداخت.نامه از طرف جانسون بود.برگشت و وارد ساختمان شد.از پله های عریض و سفید که مثل الماس میدرخشیدند بالا رفت و به طبقه ی دوم رسید.راهروی طویل و تاریکی بود … هر ۳متر یک در بود و کنارش یه لامپ که نور کمی پخش می کرد. الک به سمت اتاقی که در انتهایی راهرو بود رفت و در زد.صدایی آمد: بیا داخل وارد شد … این اتاق تاریک نبود.با وجود پنجره های قدی که نور را به داخل راه میدادند غرق نور بود.اتاق نسبتا بزرگی بود.پر از وسایل آنتیک.یک کلکسیون اسلحه ی کمری داخل یک جعبه ی شیشه ای کنار میز کار قرار داشت …
الک به مردی نگاه کرد که پشت به او به منظره ی بیرون نگاه می کرد.داشت سیگار می کشید و اطرافش را دود غلیظی فرا گرفته بود.الک گفت: قربان اون نامه ای که منتظرش بودید از طرف جانسون رسیده.
مرد برنگشت تنها دستش را برای گرفتن نامه از روی شانه اش عقب آورد.الک نامه را در دستش گذاشت.مرد که ارباب خانه بود گفت: میتونی بری.
الک سری به نشانه ی تعظیم فرود آورد و گفت: اطاعت.
بعد به آرامی از اتاق خارج شد.مرد در اتاق تنها ماند.سیگار برگش را داخل جاسیگاری کریستال گذاشت و نامه را باز کرد.داخلش کارت دعوت یک مهمانی بود.
لبخند کمرنگی به لب آورد.کارت را روی میز گذاشت و به سمت آینه ی قاب نقره ای رفت.کراواتش را سفت کرد و کمی عطر به گردنش زد.کت مشکی اش را پوشید و کارت دعوت را داخل جیب کتش گذاشت …
گوشی ا ش را برداشت و شماره ای را گرفت.بعد از برقراری تماس گفت: جیسون به پاتریک بگو لیموزین رو بیاره دم در … قراره به مهمونی هولمز برم.
و بعد گوشی را داخل جیب کتش گذاشت.کلت کمری اش را پشت کمرش گذاشت و با لبخندی به نشانه ی پیروزی از اتاق خارج شد … نقشه اش گرفته بود و حالا وقت اجرای مرحله ی دوم بود … رسیدن به لنوکس …

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات



دسته بندی

ads

ads

ads
ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی