مــهر پــاتــوق

رمان گمگشته راه بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵
گالری عکس های جدید سلنا گومز
گالری عکس های جدید سلنا گومز Selena Gomez
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت ۷
دانلود آلبوم جدید مهدی احمدوند به نام ساعت 7
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD
دانلود فیلم محمد رسول الله با کیفیت HD و لینک مستقیم
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان بانوی قصه
دانلود رمان مریم در دست روزگار
دانلود رمان مریم در دست روزگار
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی

تبلیغات


ads1

دانلود رمان کامپیوتر گمگشته راه

دانلود رمان کامپیوتر گمگشته راه

هوا این قدر گرم بود که احساس می کردم پوستم داره برشته می شه! نور خورشید مستقیم به چشم هام می خورد. سرعتم رو زیاد کردم تا زودتر به خونه برسم. مسیر پخش غذا تا خونه ام، مثل هفت خوان رستم بود.
نگاهای کنجکاو زن های همسایه، که کاری جز حرف در آوردن برای اهالی محل و غیبت کردن نداشتن؛ متلک های پسرای لات و علاف محل، که هیچ دختری از دستشون در امان نبود؛ بوی فاضلاب و آب گندیده؛ سر و صدای بازی بچه ها؛ همه و همه کلافه و عصبی ام کرده بود. این راه  لعنتی هم که تمومی نداشت. تو همین فکر و خیال بودم که متوجه شدم یکی از همون اراذل، که از قضا سر دستشون هم بود، همون طور که زنجیر دور انگشتش می چرخوند و لنگ گیوه ای که تو دهنش بود رو هر از گاهی می ترکوندش، داره به سمتم میاد. از اون هفت خط ها بود،
همه ازش می ترسیدن و حساب می بردن. اهالی محل، اسی قالپاق صداش می کردن؛ کارش اوراق کردن ماشین ها بود.
اسی:
به به! سلام خانوم خوشگله. کجا با این عجله؟!
نگاه پر از خشمم رو بهش دوختم و گفتم:
بر فرض که علیک. بعدش هم فضول رو بردن زیر زمین، پله نداشت خورد زمین. به تو چه که کجا میرم؟!
یه لبخند چندش آور تحویلم داد و گفت:
آی، آی! خانوم خوشگله، پیاده شو با هم بریم، ناسلامتی قرار همسر آینده ات بشم نباید…
نذاشتم حرفش رو ادامه بده و با پوزخند بهش گفتم:
هه! من نمی ذارم حتی جنازه ام رو، روی دوش توی آفتابه دزد چاقو کش بذارن؛ چه برسه به این که بخوام باهات ازدواج کنم.
منتظر بقیه حرفش نشدم و با چند قدم بلند، خودم رو به در خونه رسوندم. کلید رو تو قفل انداختم و بدون توجه به اسی، که با عصبانیت داشت به طرفم می اومد، خودم رو انداختم تو خونه. در رو بستم و به در تکیه دادم.
صدای قدم هاش رو شنیدم، که جلوی در متوقف شد؛ چند لحظه بعد، صدای ضربه ای که به در خورد؛ و بعد هم صدای دور شدن قدم هاش رو شنیدم.

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات



دسته بندی

ads

ads

ads
ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی