دانلود رمان ، فیلم ، موزیک در مهر پاتوق

رمان یاس Archives - مهر پاتوق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل دوم مستند گرند تور The Grand Tour Season 2 2017
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فصل سوم برنامه دورهمی با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی قهرمانان کوچک با کیفیت عالی
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود فیلم قصر شیشه ای با دوبله فارسی The Glass Castle 2017
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018
دانلود انیمیشن بتمن Batman: Gotham by Gaslight 2018
دانلود فیلم سینمایی “شنل” با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم سینمایی “شنل” با کیفیت 1080p
دانلود فیلم سینمایی “مالاریا” با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم سینمایی “مالاریا” با کیفیت 1080p

دانلود رمان عاشقانه احساسی یاس

دانلود رمان یاس

” مادرش او را درون کمد نشاند و گفت:
-یاس عزیزم هر اتفاقی افتاد از این جا بیرون نمیای، فهمیدی؟ به صداهای بیرون هم اهمیت نده… اینا همه اش یه شوخیه… یه شوخیه بزرگونه که بچه ها نباید گوش بدن…
نگاه پریشان مادرش به سمت در چرخید و ثانیه ای بعد دوباره نگاهش را به یاس دوخت:
-حالا بیا یکی از شعرایی که بهت یاد دادم با هم بخونیم…
صدای زمزمه ی مادرش در گوشش پیچید:
-یه دختر دارم شاه نداره
از خوشگلی تا نداره
به کس کسونش نمی دم…
صدای بسته شدن عجولانه ی در اتاق را شنید و بعد داد و فریاد یک مرد غریبه… برای خودش خواند:
-به کسی می دم که کس باشه
قبای تنش اطلس باشه…
-بگو کجا قایمش کردی؟
صدای پر التماس پدرش بغض را مهمان گلویش کرد:
-با زنم کاری نداشته باشید…
-شاه میاد با لشگرش…
کمد تاریک بود و صدای بیرون بیش از تصور ذهن کوچکش او را می ترساند.
-نمی گی؟ پس با زنت برای همیشه خداحافظی کن…
-آیا بدم آیا ندم…
فریاد پدرش گوشش را پر کرد:
-به خدا دست من نیست به خدا خبری ندارم… ترو خدا ولش کنید…
صدای شلیک یک گلوله و فریاد جگرخراش پدرش که می گفت:
-ساغر… پست فطرتا کشتینش… ”
از صدای فریاد خودم از خواب پریدم و سر جایم نشستم. عرق سردی روی تنم نشسته بود و تمام بدنم می لرزید… مادر بزرگ را با چشمانی پر اشک رو به روی خودم دیدم… جلو آمد و کنارم نشست… سرم را در آغوش گرفت… هنوز از ترس کابوسی که دیده بودم تنم می لرزید.
-یاس عزیزم… بازم کابوس دیدی؟… آخه این کابوسای لعنتی کی می خواد تموم بشه؟
صدای پر بغض مادربزرگ حالم را دگرگون کرد، اشک هایم بی اجازه روی گونه ام جاری شدند. با صدای لرزانی گفتم:

دانلود در ادامه مطلب


تبلیغات متنی