مهر پاتوق

» کتاب رمان ایرانی

پنجشنبه , ۲۸ دی , ۱۳۹۶
پخش اختصاصی
فیلم های جدید
آرشیو
اخبار بازیگران
آرشیو

14529707083

نوشته مژگان.س کاربر نودهشتیا

خلاصه رمان
یکبار برای همیشه باید از این توفیق اجباری فرار میکرد…شاید اگر تنها نبود اگر آواره غربت نبود اگر پشتش به حمایتهای نیما گرم نبود هیچ وقت زندگی تو اون جهنم تلخو تحمل نمیکرد.
آوینا تنها که شد مجبور شد
در به در دنبال یه راه فرار گشت اما جز یه فرصت طلایی تو زندگیش رقم نخورد.
اون فرصت بله گفتن به مرد زخم خورده و عاشقی بود که بعد از سالها دوری به جهنمی برگشت که آوینا منتظر فرار از اون بود.
بله گفتن به سامانِ سرد و تلخ راه فرار نبود که هیچ بلکه کلید تلخیای زیادی رو زد…پایان خوش

14529707084

نام رمان: رمان آسمان مشکی

نویسنده: Eli

تعداد صفحات: ۲۸۸

خلاصه ای از داستان رمان:

آوا دختری شیطون و پرانرژی است که در شرکتی مشغول به کار میشود و آنجا با پسری  به نام سپهر آشنا می شود…

 

14529707084

نام رمان : جدال پر تمنا

نویسنده : هما پور اصفهانی

تعداد صفحات: ۵۸۴

خلاصه داستان رمان جدال پر تمنا:

همه چیز از یه جر و بحث شروع شد … یه جر و بحث ساده …

و بعد کم کم تبدیل شد به یه جدال … جدالی پر از شیطنت و عطش …

جدالی پر از تمنا … جدالی بین حوایی از تبار مسیح و آدمی از تبار محمد …

 

 نویسنده :جمی مک گوایر – ترجمه parizad17 کاربر انجمن نودهشتیا

 تعداد صفحات : ۳۸۶

 خلاصه داستان :

اَبی دختر خیلی خوبیه . نوشیدنی نمی خوره ، فحش نمیده و محافظه کارانه لباس میپوشه . اون فکر میکنه اینجوری میتونه از گذشته ی تاریکش فرار کنه . گذشته ی که به خاطرش ، همراه بهترین دوستش امریکا ، به ایسترن امده تا یه شروع تازه داشته باشه . ابی فقط یه هدفداره : دوری کردن از دردسر .
تراویس مددوکس ،  خود دردسره …پسر بد دانشگاه . یه پسر جذاب ، باهوش ،  یه بوکسور خیلی خوب و صد البته دخترباز . تراویس اعتقادی به دوست دختر نداره و هیچ وقت تو زندگیش ، هیچ رابطه ی طولانی تر از یک شب، با هیچ دختری نداشته . تراویس وقتی متوجه بی توجهی اَبی نسبت به خودش میشه ، پای ابی رو به یک شرط بندی میکشه . شرطی که اگه ابی ببازه ،  باید یک ماه با تراویس زندگی کنه واگه تراویس ببازه …

قسمتی از متن رمان :

14529707084

نام رمان : رمان سنگ قلب مغرور

به قلم : asiyeh69

حجم رمان : ۱۱.۷ مگابایت پی دی اف , ۱.۵۵ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۳۹ مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۱۸ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

میخوام بنویسم از یه جفت دل که گشتنو گشتن تا به هم رسیدن ، شاید هیچ کودوم به ته خط فکر نمیکردن …
داستان من ماله یه جفت دله که فاصلشون از اینجا تا آسمونه …
یه دل که دریای محبت و از خود گذشتگیه و دلی که سراسر غرور و سرد و نفوذ ناپذیر مثل سنگ


فرمت رمانRazzdf,apk,java,epu

14529707083

نویسنده h.esmaeili کابر انجمن نگاه دانلود

خلاصه از زبان نویسنده رمان

امروز تصمیم گرفتم راجع به یه دختر بی پناه،یا شایدم تنهاو یا شایدم بی کس بنویسم.یه دختر واقعا تنها.دختری که شاید از کل دنیا یه پدر بی رحم رو داشته باشه!یه پدری که دخترش براش هیچ اهمیتی نداشته باشه..
داستان ما راجع به یه دختره.دختری بنام آرام.دختر نوزده ساله ی تنها.دختری که پدرش روش شرط بندی میکنه.توسط پدرش به یه غریبه فروخته میشه.مادرش رو از دست داده و تنها خواهرش با همسرش از ایران رفته.دختر داستان ما شاید بی پناه و تنها باشه ولی زرنگ تر ازاون چیزیه که بذاره پدرش زندگیشو تباه کنه.پس دوراه بیشتر نداره.یکی اینکه به دست یه غریبه نامردبیوفته.یااینکه از زندگیش فرار کنه و پناه ببره به یه غریبه آشنا!!!کدوم راه رو انتخاب میکنه؟؟؟؟
آرامـــــــــــ در تنهـــــــــــــــایی
حدیثه اسماعیلی!

 نویسنده : x2yz

 تعداد صفحات : ۳۳۰

 خلاصه داستان :

داستان درباره ی دختریه که خیلی شیطونه، اما خانواده ی اشرافی داره. توی خونه باید مثل اشرافیا رفتار کنه. اما بیرون از خونه میشه همون دختر شیطون.
سعی میکنه سوتی نده تا عمش متوجه نشه که نمیتونه اشرافی رفتارکنه. همیشه از مهمونیای خانوادگی فرار میکنه. اما توی یکی از مهمونی ها مجبور به شرکت کردن میشه و سوتی های زیادی میده و…

دانلود رمان هر عهدی بستم پاش وایستادم نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

رمان-هر-عهدی-بستم-پاش-وایستادم-از-نگین-نریمانی

دانلود رمان هر عهدی بستم پاش وایستادم نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان :انای قصه من یه دختر تنهاوعاشق اونم مثل همه دختراروحش شکنندس ولی همیشه سعی کرده قوی باشه انای من ازخونوادش طرد شده بخاطر یه سوتفاهم بخاطر اشتباه یه نفردیگه عاشقه عاشق یکی که نمیدونه اصلا اینو دوس داره یانه؟

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده :از خونه میومدم بیرون به اقاغلام لیست چیزایی ک لازم داشتمودادم وب سمت ماشینم رفتم سوارشدم گازشودادم وب سوی دانشگاه رفتم توراه انقدتوفکربودم که اصن حواسم نبودک رسیدم، ماشین رو پارک کردم درحالی ک ب ساعتم نگا میکردم پله هاروبالارفتم پنج دیقه به شروع کلاس مونده بود مث همیشه بدون هیچ تاخیری رسیدم بااینکه ی ماه بود تواین دانشگاه تدریس میکردم ولی همه دانشجوهااخلاقمومیدونستن ومیدونستن رووقت خیلی حساسم وخودمم خیلی وقت شناس بودم واردکلاس شدم ی نگا کلی به دانشجوهاانداختم و بعدیه سلام خشک و جدی بدون هیچ حرف دیگه ای روصندلیم نشستم بعدیک ساعت و نیم ب کوب درس دادن پنج دیقه استراحت دادم خودم خسته نشده بودم بخاطربچه ها اون پنج دیقه رو هم تعیین کرده بودم تا بتونن ادامه کلاس رو باحوصله بگذرونن ازاول ورودم ب همشون ک کلا۳۵نفر بودن گفته بودم ک روزهای فرد ک بامن کلاس دارن تموم سه ساعت و بکوب درس میدم بجزپنج دیقه استراحت،،، یادمه گفتم ک هرکسی وسط کلاس موقع تدریسم خسته میشه ومیره ازاول نیاد.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]