مهر پاتوق

» گوگل

شنبه , ۳۰ دی , ۱۳۹۶
پخش اختصاصی
فیلم های جدید
آرشیو
اخبار بازیگران
آرشیو

گفتنی ها را گفتم حرف ناگفته نمانده است

بگذار جدا شویم که عشقی بین ما نمانده است

عشق،محبت،عاطفه، عشق دیگر چیست

انسانیت ، مرام ، مروت ، نمانده است

قلبم به زیر پای تو بودو می خندیدی

افسوس نمی خورم که قلبی نمانده است

قبل از گذشتن از من مرا خورد کردی

باشد برو که دیگر وجودی نمانده است

این چند صبا ء که با تو بودم صدافسوس

افسوسم از این بابت است که فرصت نمانده است

جانم به جان تو بسته بود نفسهایم

ای وای من که برایم جانی نمانده است

ازشوق دیدن تو آفتاب می شدم

آفتاب غروب کرد،شوقی نمانده است

کاش دستم به تو می رسید برای انتقام

چه کنم برایم دستی نمانده است

ای روزگار که همیشه ناسازگار بودی

دیگه کسی با تو سازگار نمانده است

کاش لحظه ای می نگریستی به اعمالت

بشتاب که برای جبران فرصت نمانده است

بخشیدن یا نبخشیدنم دیگر چه سود

بخشش زه قلب است و قلبی نمانده است

علی قهرمانی

کُردی بپوش, چارقد و شال را ببند

روبند را کنار بزن, یک دهن بخند !

چوبی بگیر, قلب مرا دستمال کن

تا دختران دهکده هم عاشق ات شوند 

زیبا برقص, تا بتکانی دل مرا

تن لرزه هات مثل غزل از بر من اند

خود را بپوش چشم چران هاچه دزدکی

با چشم های هیز تماشات می کنند

این بادهای هرزه که از راه میرسند

گل های روسری تورا می پراکنند 

نبی.احمد


لبخند ها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست

هر جا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست

ای در قفس افتاده ، افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست

از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست

هر کس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست

ای سرنوشت شوم ، جام شوکرانت کو ؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست

احسان اکابری


عشق

عشق یک واژه ی زلال است ، تو باید باشی

قلب من زیر سوال است ، تو باید باشی

فال حافظ زدم آن رند غزلخوان هم گفت…

زندگی بی تو محال است ، تو باید باشی…

لیلا قربانیان