مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

دانلود رایگان رمان عروس هزار داماد بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا

تبلیغات

تبلیغات

دانلود رایگان رمان عروس هزار داماد

دانلود رایگان رمان عروس هزار داماد

با صدای داد اقدس خانم از خواب پریدم…متکا رو روی گوشم فشار دادم و زیر لب فحشی نثار خودش و جد و ابادش کردم…چشمام رو روی هم فشار دادم تا شاید دوباره بتونم بخوابم ولی مگر میشد با این سر و صدایی که این زنیکه به پا کرده بود خوابید؟!
غرغرکنان پتو رو با پا به کناری پرت کردم و از جا بلند شدم…دستی به چشمام کشیدم و با چشمان ریز شده دنبال کش سرم گشتم…کنار پشتی افتاده بود…بشکنی زدم و به سمت تک پشتی اتاق رفتم و کش رو برداشتم…بدون اینکه موهام رو شونه کنم اونا رو بالای سرم جمع کردم و با کش بستم…به سمت کمد دیواری
چوبی پوسیده که درست کنار در ورودی جای گرفته رفتم و کلاهم رو از بین اون شلوغ بازار پیدا کردم…سوز سردی می اومد ولی حوصله پیدا کردن کاپشنم رو نداشتم و ترجیح دادم با همان لباس مردانه نازک بیرون برم…موهام رو زیر کلاه پنهان کردم و از اتاق بیرون زدم…طبق معمول همیشه،حیاط به بازار مس گرها تبدیل
شده بود…حیاط نبود که کاروانسرای محله بود…نگای زنای همسایه رو روی خودم حس کردم ولی باز مثل همیشه خودم رو به بی خیالی زدم و سرعت قدم هام رو بیشتر کردم و به طرف مستراح رفتم…
ابی به صورتم زدم و با حوله کوچیک صورتیم صورتم رو خشک کردم…قفل در رو کنار زدم و به سمت بیرون فشار دادم…لعنتی گیر کرده بازم…از بوی گند فضا حالم داشت بهم میخورد…با پا لگد محکمی به در زدم که با صدای بدی به دیوار خورد…بی خیال چشم غره اقدس خانم راهم رو به سمت اتاقم کج کردم که حرفش وادارام
کرد از حرکت بایستم…
-مگه در تویله ست که اینجوری می کوبی؟! مال بی صاحبه دیگه…
دستی زیر بینی ام کشیدم و پوزخندی زدم و گفتم:
-اجاره اش رو میدم…حرفیه؟!
چادرش رو دور کمر پیچید و با صدای جیغ جیغویش گفت:
-خوشم باشه…زبون دراوردی فرفره…همین امروز که جل و پلاست رو ریختم تو کوچه میفهمی که چطوری باید با اقدس خانم حرف بزنی…
پوزخند صدا داری زدم و دستم رو به نشونه برو بابا بالا اوردم و وارد اتاقم شدم…حوله رو گوشه اتاق پرت کردم و زیر لب نسناسی نثارش کردم…

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی