مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

دانلود رمان بازی سرنوشت بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا

تبلیغات

تبلیغات

دانلود رمان خارجی بازی سرنوشت

دانلود رمان خارجی بازی سرنوشت

دلیسا لانگفورد از درشکه سبک پستی نیمه کروکی که او را از مزرعه به لندن می آورد فرود آمده بی اراده به بنای عظیمی که در برابرش بود خیره شد . مدتها می گذشت که پا به آنجا نگذاشته بود و اکنون از دیدنش احساس نگرانی می کرد . اطمینان داشت هزاران کار در پیش دارد که به محض گذشتن از این در باید به دقت به آنها رسیدگی کند ، اما چندان خسته و کوفته بود که آن لحظه آرزویی به جز استراحت نداشت .
ولی خود را از این کار منع می کرد و به خود می گفت که باید این خواسته را فراموش کنم ، چون خواهرم فلور قطعاً به کمک من نیاز دارد ، خانه ی لندن نیز حتماً بی سرپرستی او نظم و ترتیب را از دست داده است . بیش از یک سال قبل پدرش که سوارکاری بسیار آزموده و زبردست بود از اسب افتاد و سخت مجروح شد و به توجه او احتیاج مبرم داشت و او می بایست تمام شبانه روز را بی وقفه ، صرف پرستاری و مراقبت از او بکند . سرکندریک لانگفورد مردی بود بسیار عاقل و باهوش و پرورش دهنده ی اسب شناخته شده بود که تمام ساکنان روستاهای اطراف او را تحسین می کردند . اما هیچکس حتی معتقدترین مریدانش هرگز نمی توانستند ادعا کنند که او بیماری خوش برخورد است . حادثه ی سوار کاری او را به قیمت شکستن یک پا و ترک برداشتن چند دنده و جراحات بسیار برایش تمام شده بود و التیام آنها به  نسبتاً طولانی نیاز داشت و چون محال بود پرستار قابل اعتمادی جز مامای دهکده که شبها گاه گاه با سرکشیدن یک جرعه خود را بیدار نگاه می داشت ، پیدا شود ، انجام این وظیفه به دختر بزرگش دلیسا محول شده بود که پدرش سر کندریک را مراقبت کند بی آنکه در مقابل این محبت و زحمت کلمه ای حاکی از قدردانی یا تشکر بشود . در موقعیکه سرنوشت او را بدین روز نشانده بود و فقط می توانست از درد فریاد برآورد . دلیسا می بایست ناله های او را بشنود و تحمل کند . ولی دلیسا پدر را دوست می داشت و فدائی او بود .

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات



ads

ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی