مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

دانلود رمان با فرمت PDF بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا

تبلیغات

تبلیغات

دانلود رمان آوای زندگی | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

♦ نام رمان: آوای زندگی

♦ زبان: فارسی

♦ ژانر رمان: عاشقانه ، طنز و کل  کلی

♦ تعداد صفحات: ۱۳۹

♦ نوع فایل: pdf , epub , apk

♦ حجم کتاب رمان عاشقانه: ۷۵۲ کیلوبایت ، ۱۲۶ کیلوبایت ، ۱٫۳۹ مگابایت

♦ نویسنده: فاطمه اسدی

♦ منبع: نگاه دانلود

♦ توضیحات:

رمان درمورد دختری به اسمه آوا هست،آوا تک دختر خانواده فرهمند هستش و ۲۱ سالشه که با یه پسر تصادفی میکنه و رابطه اونا با هم شروع میشه و کل کلاشون تا آوا سر موضوعی از رادین کمک می خواد و اون شرطی میزاره که باعث میشه اینا برن المان و تا یه سال اونجا بمونن و بعد هم مسائلی پیش میاد که زندگیشونو تغییر میده.این رمان زیبا رو در ادامه مطلب از بلاگ دانلود کنید…

دانلود رمان بی تو با عشق | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

♦ نام رمان: بی تو با عشق

♦ زبان: فارسی

♦ ژانر رمان: درام،رمانس،معمایی

♦ تعداد صفحات: ۳۱۹

♦ نوع فایل: pdf , epub , apk

♦ حجم کتاب رمان عاشقانه: ۷۶۷ کیلوبایت ، ۲۸۳ کیلوبایت ، ۴٫۱۷ مگابایت

♦ نویسنده: ثمین

♦ منبع: نگاه دانلود

♦ توضیحات:

هفده سال قبل شهره به عنوان همسر دوم وارد زندگی اردشیر مغزی که هم همسری موجه و هم پدری نمونه اس میشه.این پیوند، گسستگی غیر قابل جبرانی در روابط پیشین دو طرف با عزیزانشون ایجاد میکنه.روزبه، پسر اردشیر بی خبر از همه جا بعد از سال ها به وطن برمیگرده و با دیدن جنازه مادر و شنیدن اونچه در این سال ها بر مادرش گذشته شوکه میشه.مصمم میشه که انتقامی خونین از شهره بگیره که یکباره میشنوه که مادرش در روزهای آخر حیات،دنبال دختری میگشته که سال ها قبل گم شده و هیچ کس از زنده بودنش خبری نداره که همون روشنا دختر شهره است.روزبه از دختر شهره و رازی که شهره این همه سال پنهان کرده با خبر میشه و شروع فراز و نشیب های قصه اونجاست که از دختر که دستی هم به قلم داره میخواد که خودش با قلم خودش سناریوی مرگ تدرجیشو روز به روز و لحظه به لحظه بنویسه و.این رمان زیبا رو در ادامه مطلب از بلاگ دانلود کنید…

دانلود رمان فراتر از عشق با فرمت pdf

دانلود رمان فراتر از عشق با فرمت pdf

زینگ… باز صدای زنگ خونه به صدا در اومد باز چهارشنبه شد دو روز تعطیلی تا بریم عشق و حال. درسته که سال آخر دبیرستانم و بچه خرخون کلاس، ولی خوب یه جورایی شر کلاسم. این ویدام که همیشه فس فس می کنه. فقط یه ربع طول می کشه تا مقنعشو روی سرش مرتب کنه. بالأ خره خانوم تشریفشونو اوردن.
– توهم که همیشه فس فس می کنی از دوستم شانس نیوردم.
ویدا- اینقدر غر غر نکن. خب تا وسایلمو جمع کردم دیر شد.
– عین این بچه کلاس اولیا می مونی. ایش…
ویدا- حالا مگه چی شده؟ اگه اینقدر فک نزنی رفتیم خونه.
– شما یه ذره دیگه حوصله کنی مهمون آقا پسرای گل خیابونی می شیم.
قیژ… یه ۲۰۶ مشکی راست جلو پامون ترمز کرد. در گوش ویدا گفتم : عرض نکردم اینم یکی از مزاحما.
ویدا- حالا نگاهش کن ببین کیه؟
– هوی! من محرف نیستما. تو درباره ی من چی فکر کردی هان هان هان؟
با صدای بلند گفتم : ای تو روح هر چی مزاحمه.
یه مرتبه پسره پارازیت در کرد و گفت: خانوم ماشین دربست نمی خوایین؟
ا?! این چه قدر صداش آشناست. نگاهش کردم. اینکه رامتین پسر عمومه. چه قدر کلاس داره جلوی دوستای صمیمیت یکی بیاد دنبالت.
اونم کی؟ پسر عموت.
از ویدا خداحافظی کردم و شیرجه رفتم تو ماشین رامتین.
– به به ماشین نو مبارک! پس شیرینیش کو؟
رامتین- شیرینیش اینه که خودم شخصا اومدم دنبالت.
– نه اون بحثش جداست. جمعه چلو کباب مهمون تو. چه طوره؟
رامتین- یه دختر درس خون جمعه و شنبه حالیش نیست عین یه بچه ی خوب می شینه سر درس و مشقش.
– ایش… برای چی اینقدر می پیچونی؟ خب بگو شیرینی نمی دم خسیس.
رامتین خندید و گفت : من برای خودت گفتم وگرنه من حاضرم جمعه همین هفته.
– ماشینه رو با پول خودت خریدی؟
رامتین- آره.
– دمت جیز من از بچگی عاشق آدمای مستقل بودم.
اینقدر حرف زدیم که اصلا نفهمیدم چه طوری رسیدیم خونه. از رامتین خداحافظی کردم رفتم خونه. مامان داشت برای غذا سالاد درست
می کرد.
– سلام مامانی!

دانلود رمان ستاره باور کن با فرمت PDF

دانلود رمان ستاره باور کن با فرمت PDF

_ستاره مادر بلند شو
ستاره پتو رو رویه سرش کشید و گفت:
_جون مامان ۱۰ دقیقه دیگه
لیلا خانوم عصبی پرتو را کشید گفت:
_ای کوفته ۱۰ دقیقه مردم از دستت هی میام صدات می کنم ۱۰ دقیقه این ۱۰ دقیقهات تمام نشد ستاره بی حوصله بلند شد
در تخت نشست با غر گفت:
-خب مامان گیر می دی دیگه این همه ادم تو این خونه برو بقیه رو بلند کن چرامنو میای بیدار می کنی
لیلا اخمی به پیشانی اورد و گفت:
-عرشیا برا سما نمی ادا برا تو میاد خدا بگم چی کارت کنه که واسه من اول صبحیاعصاب نمی ذاری
ستاره اخمی کرد و گفت:
_مردشور اون عرشیا با اون عمو رو ببرن با این اشی که برا من پختن
سما با خنده وارد شد و گفت:
-نه اینکه توام اصلا از عرشیا خوشت نمیاد چیش نازم می کنه
ستاره اخمی کرد و گفت:
_برو بابا توام دلت خوشه ها تو دهنه لا مسبت یه چیز نمی مونه
سما با صدا خندید و در حالی که می رفت گفت:
-تازه به اصل مطلب باید بگم اقا عرشیا
ستاره فریاد زد:
_سما جلو عرشیا دهنت وا شد احترام بزرگ و کوچیک بی خیال می شه ها
لیلا خانوم که به دعوایه این دو خواهر نگاه می کرد گفت:
_ای بابا بسه دیگه توام شر نشو این وسط سما ستاره بدو مادر ول کن این سما روسریع حاضر شو باید بریم فرودگاه.
مادر بلند شد و رفت ستاره خوشحال از اینکه عرشیا را می خواهد ببیند سریع
رفت صورتش را شست و موهاش رو شانه کرد جلویه اینه ارایشه ملایمی کرد با خودگفت:
))عرشیا منو اگه از نزدیک دید چی اونم منو دوست داره اگه اخمو باشه ؟؟؟
خب می زنمش؟
نه نمی شه زدش!
اگه عمو اینا اونو وادار به این ازدواج کرده باشن چی ؟
خدایاااااااااااا به خیر بگذره((!!!!
صدایه مادر از داخل سالن اومد
_ستاره بدو دیگه دیر شد
ستاره سریع نگاهی سطحی به خود در آینه انداخت و رفت پایین
سما و شوهر خواهرش کهتازه اودمه بود سپهر همیشه اماده اذیت کردن ستاره بودن
ستاره با چشم غره ای که به ان دو رفت حساب کار دستشون اومد
اقا بهمن صورت دخترش ستاره رو بوسید و گفت:
_صبح دختر تع تغاریم چطوره
ستاره هم در جواب پدر بوسه ای بر گونه ی ضبر او زد
_خوب خوبم بابا جون البته اگه این سما با سپهر بذارنننن
سپهر خندید و گفت:
_ما که تسلیم سما رو هم امروز حواسم هست اذیتت نکنه
لیلا خانوم که همیشه شلوغ کنه داتان بود گفت:
_بسه دیگه انقدر حرف نزنید بریم دیگه بهمن دیر شد
بهمن لبخندی زد و مثل همیشه ارام گفت:
_من اماده ام بریم

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی