مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

دانلود رمان جنایی گروگانگیر بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت

تبلیغات

تبلیغات

دانلود رمان جنایی گروگانگیر

دانلود رمان جنایی گروگانگیر

از کلاس کنگفو خارج شدم به سمت فراری قرمز رنگ داداشیم رفتم.
بدون اینکه درش رو باز کنم از روی در پریدم و پشت فرمون نشستم.
اهنگ مورد علاقم رو گذاشتم و صدا رو تا اخرین حد بالا بردم با گاز وحشتناکی از محل پارک در اومدم. حوصله ی خونه نداشتم تصمیم گرفتم برم شانزلیزه و یکم خرید کنم.
برای همین بدون رعایت قوانین که هیچ وقت تو مخ من جا نمی گرفت فرمون رو سمت راست چرخوندم.
صدای بوق ماشین از پشت سرم اومد واسش رو هوا بوس فرستادم خوش باشه، هرچند نفهمید و چند تا فحش از زبان بوق بهم داد. صدای زنگ موبایلم باعث شد ضبط رو کم کنم… نگاهی به صفحه موبایل انداختم و با دیدن عکس نوژن شکلکی داغون برای عکسش در اوردم
و جواب دادم: »جونم؟ «
نوژن: »زهرمار جونم، باز تو دیدی من خوابم ماشین من و بردی؟ «
بلند خندیدم تا حرصش بیشتر در بیاد و گفتم: »حالا که اتفاقی نیوفتاده ماشینت سالمه «
نوژن: »با اون دست فرمونه دیوونه ی تو بعید? سالم باشه… بیا خونه «
»:- یکم برم خرید بعد میام «
نوژن: » بیا خونه بهت می گم… مامان ناراحته به من که چیزی نمی گه، بیا شاید به تو گفت «
ابروهام از تعجب بالا رفت: »ناراحته!!! مگه جلسه های دوستانه و باشگاه و کاشت? گونه و پروتز لب و تتو ابرو و زیبایی اندام و خرید های هر روزه و دوستای خفن می ذارن مامان ناراحت بشه؟ «
نوژن در حالی که معلوم بود خندش گرفته گفت: »مامان اینارو بشنوه می کشتت… پاشو بیا خونه ببین چه مشکلی داره «
بازدمم رو با حرص دادم بیرون و در حالی که مسیرم رو تغییر می دادم گفتم: »باشه اومدم «
بدون خداحافظی تلفن رو قطع کردم …
واسم عجیب بود که چیزی مامانم رو ناراحت کنه…
مامان اصلیتش روسی بود اما تو ایران زندگی می کرده که به طور اتفاقی با پدرم اشنا می شن و ازدواج می کنن.
نمی دونم بینشون چی پیش می آد یعنی مامان نگفت که بدونم… وقتی من سه سالم بود و نوژن هفت سالش سر یه چیزی که اونم نمی دونم از بابام جدا میشه و بساطش رو جمع می کنه (که البته من و نوژن هم جزء بساطش بودیم) می آد فرانسه پیشِ برادرش و با ارث پدری می ترکونن…

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی