مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

دانلود رمان خارجی استاد بازی اثر سیدنی شلدون بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا

تبلیغات

تبلیغات

دانلود رمان استاد بازی

دانلود رمان خارجی استاد بازی اثر سیدنی شلدون

تالار بزرگ پذیرایی پز از اشباح آشنایی بود که به آنجا ماده بودند تا سالگرد تولد کیت بلک ول را با او جشن بگیرند کیت آنها را تماشا میکرد که با آدمهایی که از گوشت و خون بودند می آمیختند و همچنان که این مدوعوین متعلق به زمان و مکانی دیگر در زمین رقص و در میان میهمانان مرد و زنی ملبس به کت و شلوار رسمی شب و پیراهن براق شب می لولیدند و گردش می کردند صحنه در ذهنش به تخیلی رویا گونه تبدیل شد.در جشن خانه ی مجلل کیت موسوم به خانه ی تپه ی سدر واقع در شهر دارک هاربر ایالت مین صد نفر مهمان حضور داشتند کیت بلک ول با شیطنت اندیشید البته بدون احتساب اشباح.
او زنی لاغر و ظریف اندام بود باظاهری با شکوه و پر ابهت که باعث می شد قد بلندتر از آنچه بود به نظر برسد چهره ای به یاد ماندنی داشت صورت استخوانی مغرور چشمانی به رنگ آسمان خاکستری سپیده دم و چانه ای پیش آمده آمیزه ای از اجداد اسکاتلندی و هلندی اش موهای سپید نرمی داشت که زمانی آبشاری از گیسوان مشکی براق و انبوه را تشکیل می داد و پوستش در برابر چینهای زیبا و خوش ترکیب پیراهن عاجی رنگ مخملی اش شفافیت نرمی داشت شفافیتی که گاه سنین کهولت به همراه می آورد.
کیت بلک ول اندیشید احساس نمی کنم نود سال سن دارم همه ی ان سالها چه شده است؟او اشباحی را که می رقصیدند تماشا می کرد آنها می دانند آنها اینجا بودند بخشی از آن سالها بخش از زندگی من بوده اند.او باندا را با آن چهره سیاه و مغرورش دید.و نیز دیوید دیوید عزیزش که قد بلند و جوان و خوش قیافه بود هم در آنجا حضور داشت به همان شکلی که کیت نخستین بار او را دیده و در نگاه اول عاشقش شده بود دیوید به او لبخند می زد و کیت می اندیشید به زودی عزیزم به
زودی نزده خواهم آمد آرزو می کردم کاش دیوید زنده بود و نتیجه اش را می دید.
چشمان کیت در سالن بزرگ گردش کرد و بالاخره نتیجه اش را دید پسرک نزدیک دسته ی نوازندگان ایستاده بود و آنها را تماشا می کرد او پسر بچه ی فوق العاده قشنگی بود حدود هشت سال داشت موهایش بور بود و کت مخمل مشکی و شلوار دارای طرح اسکاتلندی پوشیده بود رابرت نسخه ی دوم پدر پدر پدر بزرگش جیمی مک گریگور بود مردی که تابلوی نقاشی شده ای از وی بر بالای بخاری دیواری مرمرین نصب بود.

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات



ads

ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی