مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

دانلود رمان سوار بر بال سرنوشت بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت

تبلیغات

تبلیغات

دانلود رمان عاشقانه سوار بر بال سرنوشت

به ساعتم نگاه کردم ساعت ۷ بعد از ظهر بود .آخرای شهریور بود و هی همچین هوا خنک شده بود .رفتم تو حیاط شیر آب رو باز کردم و مشغول آب پاشی حیاط شدم.
حیاطمون مثل خونمون کوچیک بود اما دلباز بود .یه حوض کنار دیوار داشت که چند تا گلدون شمعدونی دورش بود .یه طرف حیاط هم یه باغچه کوچولو بود که مامان هر چی سبزی بود اونجا کاشته بود .هر روز بعد از غروب آفتاب میومدم حیاط رو جارو میزدم و آب پاشی میکردم .جز این کاری نداشتم .پشت کنکوری بودم و کنکور رد شده بودم .قرار بود چند روز دیگه برم کلاس کنکور …اه که از هر چی درس بود بدم میومد .اگه اصرارهای صمیم برادرم نبود عمرا دانشگاه میرفتم صمیم ۶ سال از من بزرگتر بود .هم دانشگاه میرفت هم کار میکرد .با این که برادرم بود اما باهاش صمیمی نبودم .یه جورایی تعصب داشت .یه جوری که چه عرض کنم.الکی به آدم گیر میداد .خدا رو شکر خیلی مراعات مامان رو میکرد وگرنه هر روز یه کتک مفصل ازش میخوردم .
مامانم هم پدر بود برای ما هم مادر .از پدرم زیاد چیزی یادم نمیاد .وقتی ۴ سالم بود توی یه تصادف کشته شد .از پول دیه اش تونستیم این خونه نقلی رو بخریم .
از فامیل هم کسی دور و برمون نبود . فقط هر سال عید همدیگر رو میدیدیم .فامیلهای درجه یکمون یه خاله بود و یه عمو که شهرستان بودن و سرشون به زندگی خودشون گرم بود . مامانم بعضی وقتها کار خیاطی همسایه ها رو قبول میکرد اما نمیزاشت صمیم بفهمه .یعنی اگه میفهمید همون موقع پارچه ها رو قیچی قیچی میکرد .آخه مامانم قلبش مریض بود و نباید کار میکرد .اما با کار نیمه وقتی که صمیم داشت زندگی به همین سادگیها هم نمیچرخد .
خیلی دلم میخواست من هم برم سر کار اما صمیم نمیزاشت .اول از همه که دم از غیرت و این چرت وپرت ها میزد بعد هم اینکه میگفت تو همون درست رو ادامه بدی خیلی هنر کردی .
اما من دوست نداشتم درس بخونم .هر سال با نمره لب مرز قبول میشدم .
چه برسه به دانشگاه که اول باید از غول کنکور رد میشدم!

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی