مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

دانلود رمان غربت غریبانه ی من بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت

تبلیغات

تبلیغات

رمان ایرانی غربت غریبانه ی من

سرم درد می کرد و به شدت سنگین بود اما به سنگینیِ چشمام نبود. یه حالت گنگی داشتم. احساس می کردم رو هوام. سرگیجه ی شدید امانم رو بریده بود.
چند بار خواستم نفس عمیق بکشم اما نتونستم. انگار یه وزنه ی چند کیلویی رو بستن بهم.
یه جوری بودم. سرگیجه ام بدتر شد. سعی کردم چشمام رو باز کنم ولی هر کاری می کردم حتی تکون نمی خورد.
تمام انرژیم رو جمع کردم. چه فایده؟ پلکام یه تکون خفیف خورد.
امیدم رو از دست ندادم.
باز سعی کردم. دوباره پلکام یه تکون خیلی کم خورد. اما بیشتر از قبل. کلافه شدم. اشک تو چشمام جمع شده بود.
چرا نمی تونستم هیچ کاری بکنم؟
اشکی که گوشه ی چشمام جمع شده بود از روی گونه ام سر خورد.
گوشم شروع کرد سوت کشیدن. چشمام رو جمع کردم. صداهای مبهمی رو می شنیدم.
– آقای… دک… تر… به… هوش اومد…
“داشت از چی حرف می زد؟”
صداها کم کم داشت واضح می شد.
صدای یه مرد توجهم رو به خودش جلب کرد:
– خانم براش مرفین بزنید.
بعد بلند داد زد:
– این خانم به بخش منتقل می شه.
دوباره گنگی قبل اومد سراغم. سوت کشیدن گوشام شروع شد. پلکام هر لحظه سنگین تر از قبل می شد.
اون قدر سنگین که باز منو به دنیای تاریکی قبل فرو برد.
****
دید، دید، دید.
با صدای مکرری که سکوت اتاق رو شکسته بود چشمام رو باز کردم.
نور زیادی تو اتاق بود که باعث شد چشمام رو جمع کنم.
یه کم که به نور عادت کردم تونستم کامل چشمام رو باز کنم.
یه پسری با قد نسبتا بلند و چشم و ابروی مشکی و قیافه ی ایرانی اصیل بالا سرم ایستاده بود.
لباس آبی رنگی پوشیده بود. از روپوش سفیدی که روش پوشیده بود و داشت توی دفتری که دستش بود یه چیزایی می نوشت تشخیص دادم که دکتره.

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی