مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

دانلود رمان موبایل بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا

تبلیغات

تبلیغات

دانلود رمان موبایل در دستان سرنوشت

دانلود رمان موبایل در دستان سرنوشت

– زینت خانم! زینت خانم! چرا این تلفن رو جواب نمی دی؟
– بله آقا، اومدم. دستم توی ظرفا بود، اومدم.
– الو، بفرمایین.
– منزل آقای سروستانی؟
– بله بفرمایین.
– لطفا بفرمایین آقای امیر سروستانی صحبت کند.
– گوشی خدمتتون.
-آقا با شما کار دارن.
– کیه؟
– نمی دونم، معرفی نکرد.
– خیلی خب شما بفرمایین.
– بفرمایید.
– جناب امیر سروستانی؟
– بله، شما؟
– لطفا همراه با شناسنامه تشریف بیارین کلانتری منطقه ی یازده.

دانلود رمان موبایل عاشق اسیر

دانلود رمان موبایل عاشق اسیر

از طرز حرف زدنش متنفرم…..انقدر تن صداش نازک و دخترون است که گاهی صداشو نمی شنوم  مدل موهاشو اصلا دوست ندارم دستاش خیلی ظریفن انگار تا به حال باهاشون یه میخم بلند نکرده چه برسه به اجر هیکلی و توپره….. ولی شکم نداره…اره شکم نداره چیزی که من به شدت ازش بدم میاد بهش نگاه می کنم …..کنارمه… داره رانندگی می کنه ……خیلی خیلی خوشحاله .. حقم داره اون خوشحال نباشه کی باشه.(نیلا جون باشه )
دوباره صورتمو بر می گردونم و به جدول کشی های خیابون نگاه می کنم صورت کشیده و سبزه ای داره … چشمای قهوه ای .موهای مشکیشو فشن زده
نمی دونم چه اصراری به پوشیدن لباسای سفید داره
دندونای سفیدش بس که رفته دندون پزشکی به سرامیک کف اشپزخونشون گفته زکی…
مفت خوره خونه باباشه… اگه باباش نبود تا حالا از بی عرضگی خودش… جون به عزرائیل داده بود…. مثلا مدیر داخلیه شرکت باباشه
کاش بابام به جای اینکه سنگ اینو انقدر به سینه می زد… سنگ منو به سینه می زد حالا به سینه نمی زد به سرش می زد… فکر کنم به سرشم زده که داره دستی دستی بد بختم می کنه همه چی از این عید نحس شروع شد …………ای کاش قلم پام می شکستو نمی یومدم ایران ..
منو پدرم ای یه ۱۰ سالی میشه که برای کار و زندگی از ایران رفتیم … مادرمم هم وقتی من ۸ ساله بودم تو سانحه رانندگی جونشو از دست داد و برای همیشه ترکمون کرد .. حالا فقط من موندمو پدرم
پدرم یکی از کارخونه داری مطرح و به نام بود…. و به قول معرف کارو بارش سکه است و از اونجایی که من تنها فرزند پدرم هستم بی برو برگردد وارث تمام ثروتش می شم و همین امر باعث می شه خیلیا سعی کنن به منو پدرم نزدیک بشن
اوه خواستگارا رو که نگید…. که وقتی یادم میاد هر تازه به دوران رسیده ای برای خواستگاری از من پا پیش می زاره تمام تنم مور مور میشه دقیقا داستان بد بختی من از اونجایی شروع میشه که عمو جوووون قادر از ما می خواد برای عید بیایم ایران پدرمم که حسابی سرش شلوغ بود از همون اول در خواست عمومو رد می کنه ولی این عموی ما مگه ول کن بود ….هی اصرار پشت اصرار که برای عید باید بیاید که دلم براتون تنگولیده و از این چرت و پرتا ( درست حرف بزن …عزیزم نیلا جون تو که جای من نیستی بدونی چه زجری می شکم )
…. عموم وضع مالی بدی نداره ولی نسبت به پدرم هیچه ….چندباری هم تو این ۱۰ سال همراه زن و پسرش برای دیدن ما امده

دانلود رمان موبایل شیدای من

دانلود رمان موبایل شیدای من

خسته و کوفته دستگیره ی درو چرخوندم و وارد خونه شدم. این جا چقدر شلوغه، چه خبره؟ با هیجان خودمو رسوندم به سارا جون که داشت به یکی از خانم های اون جا یه چیزیو می گفت.
سلام سارا جون، این جا چه خبره؟
برگشت و بهم لبخند زد.
سلام عزیزم کی اومدی؟
همین الان، نگفتین؟
اگه گفتی کی داره میاد؟
یه کم فکر کردم؛ وقتی به نتیجه ای نرسیدم شونه هامو به علامت ندونستن انداختم بالا.
نمی دونم، بگید دیگه.
شاهرخ داره برمی گرده ایران.
تموم تنم یخ کرد. شاهرخ؟ شوکه شدم و فکر کنم سارا جون اینو فهمید.
حالت خوبه شیدا؟
با گیجی سرمو تکون دادم.
ها، آره آره، خوبم.
بعد لبخندی کم جون زدم.
به سلامتی، حتما خیلی خوشحالین؟
آره، پس چی؟ پسرم داره بعد از این همه سال برمی گرده ایران که بمونه پیشمون.
خیلی خوبه سارا جون. امم، من میرم تو اتاقم لباسامو عوض کنم.
باشه عزیزم برو، برای نهار صدات می کنم.
باشه.
کیفمو گرفتم تو دستم و با تنی خسته و فکری مشغول از پله ها رفتم بالا. درو باز کردم و خودمو انداختم تو اتاقم. کیفو پرت کردم یه گوشه و دگمه های مانتومو یکی یکی باز کردم. نشستم رو تختم و ناخودآگاه ذهنم پر کشید به گذشته.

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات



ads

ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی