مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

رمان جدید شب های آفتابی من بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا

تبلیغات

تبلیغات

رمان شب های آفتابی من از ستاره صولتی

shabhaye-aftabi-man

:نام کتاب:شب های آفتابی من

:نویسنده:ستاره صولتی

حجم کتاب:۴٫۲۶  مگابایت پی دی اف و ۱٫۳۳  مگابایت اندروید و ۱٫۱۹ مگابایت جاواو ۴۱۴ کیلو بایت epub

:خلاصه ی داستان:

آفتاب دختر مغرور وخودخواهیه که طی مشکلاتی باکمک شخصی می تونه
از پستی ها وبلندی های زندگی بگذره وتازه براش حقایقی درباره ی
خودش وشخصیتش آشکار میشه که فکر می کنه خیلی دیره و..
*عاشقانه و کلکلیه… و تو مایه ی هم خونه*

:فرمت کتاب:pdf,java,apk,epub

: دانلود رمان شب های آفتابی من از ستاره صولتی با فرمت پی دی اف

 :دانلود رمان شب های آفتابی من از ستاره صولتی با فرمت اندروید

 :دانلود رمان شب های آفتابی من از ستاره صولتی با فرمت جاوا

 :دانلود رمان شب های آفتابی من از ستاره صولتی با فرمت epub

قسمتی از متن رمان:

ازبچگی فهمیدیم انواع واقسام بازی ها هست که می تونیم باهشون خودمونو سرگرم کنیم حالا چه خطرناک چه سالم چه مضر چه مفید … فقط وفقط سرگرمی ما مهم بود یه چیزی که سرمونو گرم کنه گاه بازی های نشستنی مثل مامان بازی ،گل یا پوچ ،گاهی هم بازی های پراز شور وشیطنت مثل فوتبال ،قایم با شک ویا وسطی …. ولی … خدا نکنه ما توی عالم بچگی بزرگ شده باشیم وهنوزهم به دنبال سرگرمی باشیم وبازی هایی رو شروع کنیم که نه تنها زندگی خودمون بلکه زندگی بسیاری از اطرافیانمونو تحت الشعاع قرار بده ووقتی اتفاق بدی رخ بده می فهمیم چی کار کردیم وتازه تفاوت دوران کودکی وبزرگیمونو می فهمیم بازی های اون دوران به خوبی تموم میشد ولی این بازی ها مجازات سختی داره … خیلی سخت …… من از اون دسته آدمایی بودم که توی عالم بچگی بزرگ شدم یه دختر جدی مغرور وکمی لوس که فقط می خواست حرف حرف خودش باشه … از همه بالاتر باشه وبه همه به عنوان زیر دستش نگاه می کردغافل از اینکه بزرگی به شکلو قیافه وپول نیست ، بزرگی به عقله چیزی که من نداشتم یانمی خواستم که داشته باشم برای من تنها چیزی که مهم بود غرورم بود وبا همین غرور خیلی از کسایی که دوستم داشتن ودوستشون داشتمو نادیده گرفتم وبا تریلی هجده چرخ غرور وخودخواهیم از روشون رد شدم واین شد شروع بازی من بازی که مجازاتش هم خیلی تلخ بود هم خیلی شیرین :
بابا سر تا سر ساختمون راه می رفت وبرای خودش غر می زد وتوتون توی پیپ رو با ته سنجاق قفلی بالا وپایین می کرد … راه می رفت … غر میزد … راه می رفت … غر میزد … فکر کنم دیگه کل خونه رو با قدماش متر کرده بود … مامان با دلهره نگاهش بین من وبابا می گشت بابا عصبانی وناراحت ولی من خونسرد وبی تفاوت به مبل تکیه کرده بودم وپاهایم رو روی هم انداخته بودم وبدون هیچ عکس العملی با نگاهم ، بابا رو دنبال می کردم ، مهتابم در حالی که کتاب شیمیش توی دستش بود با نگرانی توی پله ها ایستاده بود وحتما طبق عادت بدش تمام پوست لبشو کنده بود …. بابا یه دفعه ایستاد وبه سمت من اومد با عصبانیت جلوی من که باهمون استایل قبل روی مبل نشسته بودم قرار گرفت کمی خیره نگاهم کرد ودوباره راه افتاد یه دفعه با صدای بلندی فریاد زد :
-آخه سینا چشه ؟
خیلی خونسرد گفتم :
-پدر من سینا چش نیست منو سینا اصلا بهم نمی خوریم از نظر تیپو قیافه که صفر … درسم که هرکسی می تونه با پول باباش بخونه کار شاقی نکرده ولی من چی از هرلحاظ از اون سر ترم …. بابا من دوست ندارم وقتی بغل شوهرم وایمیستم همه با ترحم بهم نگاه کنن ….امل پدر من امل …
با این حرفم بابا به سمتم حمله کرد ولی من خونسرد نشستم تمام این حرکاتو از بچگی حفظ بودم … ماما ن یه دفعه جلوی بابا پرید وگفت :
-نکن احسان….
همیشه همین بود بابا بهمون حمله می کرد ولی مامان نمی ذاشت کاری کنه دلم می خواست بهش بگم :بابا محض رضای خدا بزار بیاد جلو ببینیم چی میشه، فکر کنم خود بابا هم توی این حمله ها منتظر بود یکی جلوشو بگیره چون برخلاف قیافه ی جدی ولجبازش قلبه مهربونی داشت ….
-دختر اخه من چی بگم به تو ؟ خودت بگو چی بگم بهت ؟ دیگه دیونم کردی … پسر به اون خوبی ونجیبی دوستت داره ولی تو چی …. ؟به جای نجابتو خانواده دنبال چی می گردی اخه …. ؟فکر کردی من خرم ؟ تا کی می خوای منتظر اون پسره باشی ها … ؟نمیاد می فهمی ؟ ن… می …. یاد ….
مهتاب سریع با اون صدای نازش گفت :
-کی گفته نمیاد بابا ؟امید درس داره اگه بیاد نمی تونه بر گرده … می فهمید ؟برای صدومین بار … ویزاش فقط برای رفته …
حالا بابا به سمت مهتاب حمله کرد،مهتاب باجیغ بلندی از پله ها بالا رفت وبابا داد زد :
-صبر کن ببینم چشم سفید … حالا توهم طرف اون بچه سوسولو می گیری ؟
مامان دست بابا رو گرفت وبه سمت اتاق هم کف که اتاق کاربابا بود کشوند ولی بابا همچنان برام خطو نشون می کشید ومنم با حرص گوش میدادم :
-آفتاب خانم ،دفعه ی اخره دارم بهت می گم یا این پسره تا ماه دیگه بر می گرده یا شده به زور زن سینا ت می کنم .
مامان بابا رو به زور به اتاق هل داد وخودشم پشت سرش رفت ،نمی دونم چرا همیشه می تونستم خونسردی خودمو در این مواقع حفظ کنم ولی تا پای امید به موضوع باز میشد منم

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی