مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

رمان سهیلا عباسی بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت

تبلیغات

تبلیغات

رمان فصل خاکستری از سهیلا عباسی

رمان فصل خاکستری از سهیلا عباسی

اهنگ ساعت دیواری بزرگی که وسط سالن در طبقه ی پایین بود خواب را از چشمانم پراند.بالش را روی سرم گذاشتم ولی صدای زنگ ساعت همچونن ناقوس کلیسا در فضای خانه طنین انداخته بود. بارها از مادر خواهش کرده بودم تا این ساعت را از توی سالن بردارد یا لااقل ان را کوک نکند ولی مثل اینکه مادر بر خلاف من از این ساعت خیلی خوشش می امد چون ان را یادگار مادرش می دانست و برایش عزیز بود. وقتی ساعت خسته از اخرین ضربه خاموش شد فهمیدم ساعت ده شده است.پنجره ام نیمه باز بودو نور خورشید مستقیما به صورتم می تابید و گرمای ان ازارم می داد به ناچار روی تختم نشستم روی قالیچه ی کوچک اتاقم پر از جزوه و کتاب بود.
دیروز بالاخره همه چیز تمام شد و تا چند وقت دیگر می توانستم نتیجه ی این زحماتم را ببینم یا به دانشگاه راه می یافتم یا هم در اخر می بایست با مدرک دیپلم که این روزها ارزش قاب گرفتن هم نداشت کاری برای خودم دست و پا می کردم لااقل سر گرم می شدم.
از تخت پایین امدم و مشغول جمع اوری انها شدم.هر کدام از این کتاب ها برایم خاطره بودند وقتی با مهسا این کتاب ها را مرور می کردیم خاطره ای را هم برای خودمان یاد اور می شدیم.اهی کشیدم و دوباره مشغول جمع اوری کتاب ها شدم.
با تواخته شدن ضربه ای به در هراسان روی پا ایستادم وقتی مادر را در استانه ی در دیدم نفس راحتی کشیدم ولی متعجب از دیدنش گفتم:
-مگه امروز نرفتی سر کار؟
-نه اخر قرار خانواده ی اقای شریفیان بیان و خونه را ببینند اگه از اونجا خوششون اومد بریم محضر و قضیه ی فر خونه رو تموم کنیم.
با شنیدن نام اقای شریفیان به یاد همسایه ی قبلی مان اقای محبی افتادم خانواده ی خوبی بودند.همه ی محل به او احترام می گذاشتند.بازی کردن با دخترهای دوقلویش سرگرمی هر روزم بود. خانه ی ما با وجود ان دو دختر خیلی با صفاتر از الان بود چه حیف شد که انها اینجا را ترک کردند.

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی