مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

رمان عاشقانه ایرانی ما عاشقیم بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا

تبلیغات

تبلیغات

رمان عاشقانه ایرانی ما عاشقیم

رمان عاشقانه ایرانی ما عاشقیم

نگاهم رو می ندازم توی جمعیت.
توی این همه هیاهو و شلوغی یعنی بین این همه آدم کسی نبود که بیاد به استقبال ما؟
عجب سوال مزخرفی بود که از ذهنم گذشت!
معلومه که نبود معلومه که من و بابا باید بازهم تنها باشیم.
از روی استیصال شونه هام رو انداختم بالا و دستم رو دور بازوی بابا حلقه کردم.
چشم های آبیش انگار بیشتر می درخشید حتما اشک بود اشکی که چندسالی هست مهمون شده تو چشمامون.
ولی من هنوزم دختر مامانم هستم، مادری که تا آخرش برای زندگی و خوشبختیِ من جنگید می دونستن که اگه بیان اینجا طرد می شن.
عجب دلیل مسخره ای طرد شدن!
فقط بخاطر اینکه روی حرف آقابزرگ حرف زدن و گفتن که می خوان زندگیشون رو توی یه کشور دیگه ادامه بدن!
طرد شدن بخاطر اینکه می خواستن به بلند پروازی هاشون بیشتر پر و بال بدن!
افکارم رو محو کردم و به تاکسی که جلوی من و بابا ایستاده بود نگاهی انداختم.
راننده سریع کیفمون رو گذاشت صندوق عقب و نشست پشت رل ماشین.
همزمان با استارت ماشین پرسید: آقا کجا برم؟
و از توی آینه به من و بابا که ساکت نشسته بودیم نگاهی انداخت.
عینکم رو از توی کیف دستی کوچیکم در آوردم و زدم به چشم هام، چشم های سبز آبیم، چشم هایی که ترکیب رنگی بود از چشم های پدرم، مادرم.
بابا به آرومی گفت:
– برو هتل…
و راننده هم بی هیچ حرفی به سمت هتلی که بابا اسم برده بود راه افتاد.
از پنجره ماشین بیرون رو نگاه می کردم ، شاید تازه سه هفته از عید توی ایران گذشته بود.
همه چیز سرسبز ، همه چیز خوش رنگ و سبز ، آسمون هم آبی.
با صدای معدم به خودم اومدم – گشنه ام شده بود، هنوز ساعتی تا ظهر مونده بود.
دوتا شکلات از توی کیف دستی ام در آوردم و یکیش رو گذاشتم دهن بابا و یکیشم خودم خوردم.
قربون معصومیت و تنهایی چشم هات بشم باباجونم.
خودم مثل یه شیر دختر کنارتم، مثل همین چندسالی که بدون مامان و تنهایی کنارت بودم.

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی