مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

رمان عاشقانه منی دیگر برای دانلود بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت

تبلیغات

تبلیغات

رمان عاشقانه منی دیگر برای دانلود

رمان عاشقانه منی دیگر برای دانلود

صدای موزیک و جیغِ از سرِ هیجان دختر و پسرها توی سرم می پیچید. حالت تهوع ناشی از استرس معده ام را زیر و رو می کرد. دوساعتی بود که پلک هایم باز شده و پشت در بسته اطاق تاریک گیر کرده بود. چند باری کلید برق را امتحان کردم، بی فایده بود. نا امید به سقف مدور بالای سرم نگاهی کردم. سیم سفید چرک بسته ی آویزان شده، لامپی به سر نداشت. تاریکی اتاق با صداهای نامفهوم بیرون طپش قلبم را بالا می برد. به دنبال گوشه ای خلوت دوباره چشم گرداندم و گوشه ترین سه ضلعی دنیایم را پیدا کردم. تا جا داشت در پناه دیوار های سردش پناه گرفتم و زانوهای لرزانم را ننو وار بغل کردم. چشمهایم باید بسته می ماند. تاریکی اتاق به وحشتم می انداخت.
بی شک اینجا آخر دنیایم بود. حضور غریبانه ام در اتاق تاریک و نمور بی شک کار پدر بود. بی شک. سیب گلویم با صدا بالا و پایین شد. چشمهایم را روی هم فشار دادم. ذهن درمانده ام تصویر مادرم را با مهارت نقاشی کرد. وقتی که داشت توی آغوشم جان می داد و هیچ کاری از دستم بر نمی آمد و بابا؛ بابا فقط نگاه می کرد، با پوزخند آشنای گوشه ی لبش. فکر می کرد دارد ادا در میارورد. باز هم خمار بود، باز هم پولی برای موادش نداشت. باز هم، مثل همیشه بود. چند روز پیش مادر نحصیفم را کتک زده بود. گفته بود پول داری و مخفی می کنی. به قلب ترک خورده مادرم توجه نکرده بود و کتکش زده بود. می دانست که حال و روزش خوب نبود. از همان روز بود که مامان مریض شد و کنج کبره بسته خانه مان افتاد. تحمل مردی که از سالها پیش سایه اش سنگین بود، کمر شکن بود. کاش بابا نبود. مامان کار می کرد و مقداری از پولش را دزدکی به من می داد. که کتاب کنکور بخرم. آرزوی دانشگاه رفتنم شب و روزم را پر کرده بود. وقتی سرم توی کتاب بود، با مهربانی صدایم می کرد “نبینم خانم وکیلم خودش رو خسته کنه”. آخ مامان کجایی ببینی که چه بر سر دخترت آمده.
اشکهایی که بی محابا سرازیر می شدند را کنار زدم. وقتی که گریه می کردم اشکهام رو پاک می کرد و می گفت” حیف این چشمای سبز تیله ای نیست که بارونیش می کنی”. شانه هایش خم شده بود. از غصه های که تنهای به دوش می کشید. با همان شانه های افتاده برایم پدر شده بود. یک سال بود که به یادش اشک می ریختم. روز تشییع جنازه ات چقدر غریب بودی مامان، چقدر تنها بودی. بی کسیمان بالای قبر به خاک نشسته ات توی ذوق می زد. گفته بودی از وقتی بابات معتاد شد، از وقتی مردانگیش همراه اعتیادش دود شد، دیگر کسی سراغمان را نگرفت.

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی