مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

رمان عشقت همه ی زندگیم شده بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا

تبلیغات

تبلیغات

دانلود رمان عشقت همه ی زندگیم شده

دانلود رمان عشقت همه ی زندگیم شده

باهاله ای ازنورخورشید که افتاده بودروچشمام بیدارشدم،به دوروبرم
نگاه کردم یکم طول کشید تا موقعیتم رودرک کنم مثله فنر ازجام بلندشدم تند تند رفتم سراغ کمدم و فرم مدرسم رو پوشیدم..
وای خدا بایاد خانم ضیاء سرعتمو بیشتر کردمو بدو بدو رفتم توحیاط ؛عقب عقبی برگشتم شیر اب حیاط روباز کردم وصورتمو گرفتم زیرش وای خنک شدم ..آخیش
بدونه خداحافظی از مامان ازخونه زدم بیرون سرم پایین توکیفم بودش داشتم کتابامو چک میکردم که بوم خوردم به یه چیزی و دوقدم رفتم عقب سرمو بالا اوردم که چهارتا فحش خوشگل نثارش کنم که میخکوب شدم ……
داشتم آنالیزش میکردم که باپوزخندش به خودم اومدم رومو برگردوندم وای خدا من امروز سکته میکنم این یکیو نیگا …..
خدا یعنی پسره خوشگلم وجود داشت؟؟؟
خوشگل که نه واقن از خوشگلم اونورتر بودند هم جذاب هم خوشگل….
اوهو تازه یادم افتاد باید برم مدرسه خیر سرم بدونه نگاه کردن به اون دوتا سریع از کنارشون رد شدم که …
پسره_ببخشیدخانوم؟
من_بله؟؟
پسره_خودکارتونو نمیخواید؟
برگشتم طرفش دستمو دراز کردم خودکارمو ازش گرفتم وبه سرعته نور ازشون دور شدم …
وارده حیاط مدرسه شدم ..
وای هیشکی تو حیاط نبود یعنی بدبخت شدم…..
شروع کردم یواشکی راه رفتن توحیاط کیفمم بالاسرم گرفتم بادستام وسرمو خم کردم واروم اروم از گوشه های حیاط داشتم میرفتم که یکی کیفمو گرفت …
سکته کردم .فکرکردم یکی ازبچه هان برگشتم یه چیز بهش بگم که باخانوم ضیاء سینه به سینه شدم …یاعلی …
بسم الله یه قدم رفتم عقب ….
ضیاء-فکرنمیکنی دیراومدی؟
من_سلام خانوم خوب هستید؟منم خوبم
ضیاء_مگه من حالتو ازت پرسیدم که حالتو گفتی؟
من_خب خانوم نمیشه که گفتم عرضه ادب کنم .بالاخره من کوچیکه شما
ضیاء_خیلی خب زبون نریز دفعه اخرت باشه ها برو تو کلاست که ریاضی دارید ..
من_چشم خانوم چاکره شوما .بااجازه اینو گفتمو سریع از جلوچشمش ناپدید شدم .
{{_آفرین پانی خوب تونستی بپیچونیشا .!
_چه فایده گفتش دیگه تکرار نشه..!
_خب دیگه تکرارش نکن

دانلود در ادامه مطلب

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی