مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

رمان غریبه بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی بنام پابند
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت
دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده بنام سر ساعت

تبلیغات

تبلیغات

رمان ایرانی غریبه برای دانلود

رمان غریبه

روی برگ های پاییزی که روی زمین پارک ریخته بود راه میرفتم . خش خش برگ ها بهم آرامش خاصی میداد . . به اتفاقاتی که توی این مدت برام افتاده بود فکر میکردم . به تصادفم و از دست دادن حافظه ام . چیز زیادی از مشکلاتم رو یادم نمیومد . نه اینکه نخوام . نمیتونستم به یاد بیارم !
ولی تاجایی که مامان بهم گفته بود و چیزایی که خودم دیدم الان بابا مریض و روی تخت سرد بیمارستان خوابیده . به لطف اون شریک نامردش یک چک ۴۰ ملیون تومنی هم داره که باید تا ۵ روز دیگه پاس میشد .
مامان هم حال خوبی نداشت .
فضای خانواده پر شده بود از اضطراب و نگرانی ،کلا اوضاع خرابی بود . منم که مثل یک آدم طوفان زده تو گذشته ام دست و پا میزدم . تو مرداب خاطراتم گیر کرده بودم . هرچه قدر که دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم . هیچی یادم نمیومد . هر چه قدر هم که سعی میکردم باز هم بی نتیجه بود یه جورایی کلافه شده بودم و خسته!
تو حال و هوای خودم بودم . انگار از زمین و زمان دور افتاده بودم که با احساس برخوری روحم به جسمم که سرگردون دور خودش میچرخید برگشت .
سرم رو بالا گرفتم تا ببینم به یه نابینایی کم بینایی چیزی خوردم یا نه که با دیدن چهره ی پسر برای یه لحظه مکث کردم . حتی نفس کشیدن یادم رفت . عرق سرد روی پیشونیم نشست . اخم هام رو تو هم فرو کردم و بهش خیره شدم .
چه قدر چهره اش برام آشنا بود !
یه پسر حدودا ۲۸ – ۲۹ ساله جلوم ایستاده بود . نگاه معترضانه اش رو دوخته بود به موبایلش که بخاطر برخورد من افتاده بود زمین و خرد شده بود . چشم و ابروی مشکی داشت و پوستی سبزه .
– خانوم حواست رو جمع کن . خسارت کشتی های غرق شده ات رو من نباید بدم .
– حواسم هست آقا اتفاقیه که افتاده خودم خسارتش رو …
یاد چک بابا افتادم انگار یک دفعه زبونم لال شد .
با پررویی تمام گفت :
– چی شد زبونت رو موش خورد خانوم خانوما؟؟
من هم که کلا ادمی نبودم کم بیارم :

تبلیغات


نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی