مهر پاتوق - دانلود رمان | رمان عاشقانه جدید

رمان چیک چیک عشق بایگانی - مهر پاتوق شامل ، عکس ، مدل لباس ، فیلم و سریال ، دانلود آهنگ جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵
رمان نفرین ایندرا از نارینه برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk
رمان نفرین ایندرا از نارینه
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم سینمایی “ضیافت” با کیفیت عالی
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
دانلود فیلم بادیگارد با کیفیت ۱۰۸۰p
عکس های جدید و زیبای سحر قریشی در اینستاگرام
جدید ترین عکس هایی سحر قریشی
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
عکس های جدید دنیا جهانبخت + اینستاگرم دنیا جهانبخت
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام عشقم این روزا

تبلیغات

تبلیغات

دانلود رمان چیک چیک عشق

chik-chik

محکم سر جام ایستادم که از خطر له شدن زیر دست و پای این جمعیت منتظر به ورود در امان بمونم! با بسته شدن در و حرکت دوباره ی مترو فکر کردم حالا خوبه با این حجم مسافر و این هوای سنگین یهو وسط تونل بایستیم!
از فکرشم وحشت داشتم، نفسم رو دادم بیرون و سرم رو گرم نگاه کردن به زن فروشنده ای کردم که داشت تبلیغ سرویس های بدلیجاتش رو می کرد.
همیشه این ها رو که می دیدم فکر می کردم چقدر سخته براشون هر روز با این کیسه های سنگین توی مترو خط عوض کنند و دو ساعت در مورد یه انگشتر و این که رنگش نمی ره سخنرانی داشته باشند؛ آخرشم دو تا دختر کم سن و سال احتمالا یه دستبند ارزون قیمت می خرند، همین!
بالاخره از شر این شلوغی راحت شدم و اومدم بیرون، آینه ی کوچیک کنار کیفم رو آوردم بیرون و نگاه سرسری به ریخت و قیافم کردم. خوب بودم هنوز، بالای شالم رو یه کم صاف کردم و موهای تازه کوتاه شدم رو با دست مرتب کردم. آینه رو پرتاب کردم ته کیف و دوباره راه افتادم به سمت بیرون. به آدرس توی دستم نگاهی کردم، شرکت تبلیغات و طراحی بیتا طرح، خودشه!
طبق معمول وقتایی که استرس می گیرم انگشت های دستم رو تند تند شکستم و رفتم تو، طبقه سوم. پشت در چوبی قهوه ای که رسیدم پوفی کردم و با بسم ا… دستم رو گذاشتم روی زنگ.
یه دختر خوشرو و ریزه میزه که می خورد هم سن خودم باشه، شایدم یه کم کمتر، در رو باز کرد.
– سلام.
– سلام عزیزم، بفرمایید داخل. آقای نبوی نیستند رفتند چاپخونه اگر می خواید طرح رو خودشون بزنند باید یه کم صبر کنید.
ماشا.. پشت هم توضیح می داد. همین که نشست رفتم کنار میزش و گفتم:
– ببخشید اما من برای طراحی اومدم.
– بله متوجهم، اما گفتم که آقای نبوی نیستند خانومی.
– منظورم اینه که من برای کار اومدم، از طرف آقای جلیلی.
داشت با بی سیم توی دستش شماره می گرفت. قطع کرد و گفت:
– آهان شما خانوم صمیمی هستین؟
لبخندی زدم و گفتم:
– بله صمیمی هستم، الهام.
– خوشبختم منم میترا محمودی. می تونی منتظر بمونی تا نبوی از چاپخونه بیاد، این روزا کار زیاده و کارمند کم! اینه که این بنده خدا یه تنه همه ی مسئولیت ها رو داره به دوش می کشه.
– درسته، منتظر می مونم.
– زود میاد، بفرمایید.

لینک دانلود ددر ادامه مطالب

تبلیغات



ads

ads
نوشته‌های تازه
مطالب محبوب
تبلیغات متنی